انتقاد رو دوست دارم…
۲۶ خرداد ۱۳۸۷
سلام علیکم!!! حال؟؟ احوال؟؟
صادق جان بنده را به یک بازی وبلاگی جالب دعوت نمودند…. ۲۴ ساعت آخر عمر!!!… از اوجا که نگار جان هم دعوتمون کرده بود ، نشستم فکر کردم که چطور میشه همزمان با این ۲ قضیه کنار اومد؟؟ به این نتیجه رسیدم که چون شهلا و نگار هم سن و سال هستن ، بهتره که این دعوت نگار رو شهلا اجابت کنه و تا شهلا در پست بعدی به بازی نگار بپردازه ، منم امروز دعوت صادق عزیز رو اجابت کنم ( چه اجابت در اجابت شد!!!) و در مورد ۲۴ ساعت آخر عمرم بنویسم….
انشالله بعد از شهلا بنده به دعوت نگار خانوم پاسخ خواهم داد…. پس پست بعدی وبلاگ بازی دعوتی نگار رو توسط شهلا حتما بخونین!!!
به رسم بازی های وبلاگی بعد از بازی مردم را دعوت میکنن… اما من قبل از بازی این کار رو خواهم کرد….
از نگار عزیز…. آرش عزیزم…. شهلای گرامی… علیرضا ی گل….و بانوی گرامیشان…. و تمام کسانی که وبلاگم رو میخونن دعوت میکنم در این بازی شرکت کنن… چون حال وهوای آدم رو عوض میکنه….
پیش نوشت : جوزف عزیز ایلیا جونم رو قبلا دعوت کرده بود…. به همین خاطر من این کار رو نمیکنم…. ( اسمایلی ایلیا بعدا ناراحت نشی )
صبح از خواب بیدار میشم…. شاد و شنگول میرم به مامان و بابا سلام میکنم!!! ( اسمایلی بچه مثبت) بعد یه املت مشتی برای صبحانه درست میکنم…. سعی میکنم کسی از موضوع مرگ من چیزی نفهمه…. در حین درست کردن املت اگر گاز گرامی مامان رو کثیف نکنم ، مامان عصبانی نمیشه و در نتیجه صبحانه با خوشی صرف خواهد شد…. اما اگر گاز رو خراب کنم حتما مامان دادش بالا میره و من مجبور میشم بگم که قراره بمیرم… ( چه راز دار!!!) که البته اگر بیشتر عصبانی بشه احتمالا برنامه ۲۴ ساعته کنسل میشه و بلیط بنده یکم جلو میفته!!!
خلاصه صبحانه رو که خوردم به بهانه ی یه سر بزنم به اتاقم از جمع کردن سفره فرار میکنم و میام میشینم پای یکی از پدیده های شوم ساخت دست بشر به نام کامی!!! اولین چیزی که نظرم رو جلب میکنه یک حرف تی آّی در گوشه ی راست فایرفاکسم هست!!! ۳۸۹ تا تویت جدید!!! برای اینکه ۲۴ ساعتم رو خراب نکنم همشون رو خوانده محسوب میکنم و انگار نه انگار ( اسمایلی سوت )…
ساعت ۹ صبح میباشد….. میشینم یک مقاله ی خوب در مورد لحظات آخر عمرم مینویسم و اینکه من کی بودم و یه بیوگرافی از خودم مینویسم که شاید درد دلی باشه و اعترافهایی که بعضا دوستان باید بدونن!!!
نوشتن مقاله حتما تا ساعت ۱۲ طول خواهد کشید… وقتی مقاله رو مینویسم سعی میکنم بیشتر جنبه ی اعترافی و متنبه بودن داشته باشه که به خاطر همین یادم میفته که به دوستانم چه بدی هایی کردم….
پس تلفن رو بر میدارم و به هر نحوی که شده حتی با التماس ازشون حلالیت میطلبم….
ساعت ۱۳ هست و مقاله رو تموم میکنم و میزارم تو وبلاگم… و ساعت انتشار رو تنظیم میکنم به فردا صبح و عنوان مطلب رو مینویسم : ۲۴ ساعت آخر عمرم چگونه گذشت؟!؟!
نهار میخورم…. چی دوست دارم؟؟؟ کشک بادنجان!! سعی میکنم اونقدر بخورم که قطر شکمم ۲ برابر بشه….
بعد از نهار یه کوچولو نماز ظهر هام رو میخونم و باز ابراز پشیمانی که چرا در این عمر کوتاه در خواندن نماز کاهل بودم!!!
ساعت ۱۵ میباشد و دوباره بر میگردم پای وبلاگم… آخرین نظرات رو جواب میدم و آخرین آپدیت های دوستان رو با اشتیاق میخونم و کامنت میزارم….
حالا ساعت ۱۷ شده و وقت خروج از منزله : میرم تو خیابون…. با چند تا از دوستان قرار حضوری میزارم و شده میرم دم در خونشون که ببینمشون….
میرم خیابان شهناز و کمی متلک پرانی ( یه کوچولو ) بدک نیست !!! ( بچه تو آدم نمیشی!! )
ساعت ۲۱ و من در خانه کنار خانواده هستم….
در ۲۴ ساعت فقط ۱ ساعت صبح و ۱ ساعت هم الان به آنها اختصاص دادم… وای که چه فرزند بدی بودم برایتان!!!
وای خدا!!! یک چیز مهم یادم رفت…. خواهر کوچکم را در آغوش میکشم و آنقدر میفشارمش که نفسش بند بیاد…. آخه خیلی خیلی اذیتش کردم….
با شناختی که ازش دارم حتما تا ساعت ۲۳ خواهد پرسید که چه چیزی به سرت خورده بود که منو تحویل گرفتی؟؟؟ و من ۲ ساعت تمام باید توجیحش کنم که دوستت دارم!!!!
شام را حین صحبت با خواهر گرامی صرف کردیم… جایتان خالی ماکارونی بود!!!
ساعت ۲۳ هست و میرم پای نماز آخر وقت ( طبق معمول) … ( خدایا منو ببخش) ۱ ساعتی صرف میکنم به التماس به خدا که به خاطر تمام حق الله ها و حق النفس ها مرا ببخش… حق الناس را تا حد امکان خودم سعی کردم خراب کاری نکنم!!! ( چه پر رو ) اصولا آدمی نیستم که در شرایط خاص رنگ عوض کنم… سعی میکنم همون باشم که همیشه هستم…. ( البته امروز ۱ ساعت بیشتر نماز خوندم …. اسمایلی خدا جون غلط کردم)
ساعت ۲۴ و من پای کامی : آخرین نطرات را میخوانم و وبلاگ های بچه ها و مطالب جدید ….
استاتوس یاهو را مینویسم : شب بخیر… برای همیشه!!!
امشب میرم طبقه ی بالا پیش خانواده بخوابم…. از بچگی در آغوش مادرم خوابیدن را بیشتر از هر چیزی دوست داشتم….
از مادرم خواهش میکنم در حال (هال؟؟) کنار من بخوابد….
در آغوشش میگیرم و ۵ ساعت باقی از ۲۴ ساعت را در آغوش او سپری میکنم…..
دوست دارم در آغوش مادرم جان دهم….
موفق باشید.
۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷
سلام….
چند روز بود به خاطر پاره ای مشکلات شخصی و مصلحت جمعی که خودتون بهترمیدونین چی میگم… نمینوشتیم!!!
اصلا دروغ چرا؟؟؟ آقا درس داریم… زندگی داریم…. نمیشه که هر روز بشینیم اینجا برای شما چیزای خوب خوب بنویسیم….
الان خیر سرم دانشگاه تشریف دارم…. مثلا برای تحصیل و درس این چیزا اومدیم….
هم اکنون صدای کلید های کیبورد بنده را از سایت دانشگاه میشنوید….
آقا جاتون خالی…. صبح زود هیچ کس تو دانشگاه از نت استفاده نمیکنه…. به همین دلیل پهنای باند ۱ مگا بیت در ثانیه گوارای وجود بنده باد!!! ![]()
راستش صبح که داشتم می اومدم دانشگاه…. در تاکسی رادیو داشت به زبان شیرین ترکی اخبار میگفت…
حالا من با زبان گوینده کاری ندارم…. چیزی که خیلی برام جالب بود… این بود که عنوان یکی از خبرها این بود :
رشته ی کفن و دفن به رشته های دانشگاهی کشور انگلستان اضافه شد!!!!![]()
آقا من که این خبر رو شنیدم نمیدونین چقدر خوشبحالم شد…. اصلا امروز شارژ شدم!!! خیلی جالبه نه؟؟؟
نشستم تو ماشین فکر کردم که مثلا عنوان دروس تخصصی و عمومی که اینا پاس خواهند کرد چی میتونه باشه؟؟؟ یا مثلا گرایش هاشون….
فکر کنین…. گرایش های :
۱- گرایش تابوت سازی ۲-گرایش جمع آوری مرده های متلاشی شده… ۳- گرایش شستشوی اموات ۴-گرایش اموات مسلمان ۵- گرایش اموات مسیحی ۶- گرایش شناخت ادیان ۷- گرایش حمل تابوت
دروس عمومی :
۱- فیزیک (۲) ۲- آمار و احتمالات ۳- مقاوم سازی مصالح ( مثالح؟ مسالح؟ مصاله؟) ۴- رویارویی با جانوران موزی!!! ۵- اندیشه های اسلامی ۶- اخلاق ۷- وصایای پاپ ژان پل دوم!!! ۸- شناخت ادیان
بعد از به پایان رساندن دروس عمومی … میرسیم به دروس تخصصی :
۱- شناخت پنبه ی مرغوب!!! ۲- مصرف صحیح آب ۳- انواع میت ۴- کفن پیچی ۵- شکستن استخوان خشک شده ۶- لباس سیاه به چه معناست؟؟ ۷- روانشناسی اموات ۸- مدارا با بازماندگان ۹- بیل زنی سریع ۱۰- تابوت سازی ۱۱- حمل تابوت های سنگین ۱۲- تشخیص و سوا کردن خرمای خوب!!! ۱۳- گور های جمعی
منابع کتب دانشگاهی مورد تدریس :
۱- غسال خوب کیست؟؟( تالیف : آقا دیوید غسال ) ۲- به یاری اموات بشتابیم ( تالیف : حجت الاسلام شارون ) ۳- انواع بتن ( تالیف : دکتر مجتهدی ) ۴- روانشناسی رنگ های تیره ( تالیف : دکتر آخوندی ) ۵- چوب خوب/تابوت خوب!!!( تالیف : حسن آقا نجار) ۶- چرا انسان ها میمیرند؟؟ ( تالیف: حضرت ازرائیل) ۷- گور دسته جمعی ( تالیف : دکتر جرج w بوش )
خدایا… چه کارا که این آدما نمی کنن!!! آخه یکی نیست بگه این دیگه چه رشته ای بود؟؟؟
اصلا میدونین چیه؟؟ اینا دارن با همکار اسرائیل غاصب طراحی یک حمله و کشتار عمومی رو میکنن!! ای خون خوار ها…. اینا بعد از جنگ عراق به این نتیجه رسیدن که کشته ها زیاده و عوامل کفن و دفن محلی از عهده ی این کار بر نمیان…. خدا خیرشون بده… همیشه و در هر صورت به فکر کمک رسانی به مردم درمانده هستن!!!
پینوشت ۱ : به خاطر مشکلات درسی و کمبود وقت… دیر به دیر آپ خواهد شد…
موفق و پیروز باشید.