انتقاد رو دوست دارم…
۲ دی ۱۳۸۷
سلام.
هفته ی قبل دعوتی توسط خانم پولاد زاده از بچه های فرندفید به عمل اومد برای جشن شب یلدای وبلاگستان و مراسم تودیع مدیر سابق پرشین بلاگ و معرفی مدیر جدید…
بعد از چند دقیقه تامل به این نتیجه رسیدم که چه فرصتی بهتر از دیدار دوستان گل فرندفیدی که اکثرشون هم وبلاگ نویس مطرح هستند و حتما در جشن حضور دارن….
خلاصه برنامه ریزی کردم و با دوستان عزیزم (ویدا ، یک فتحی و ">چند نفر دیگه) هماهنگ شدم و برای شب قبل از مراسم بلیط تهیه کردم…
ساعت ۶ صبح روز شنبه سی ام آذر ماه وارد ترمینال غرب تهران شدم و به طرف منزل پسر خاله ی عزیزم که ساکن تهران هستند حرکت کردم… خونه ی پسر خاله م از فرط خستگی دراز کشیدم و خوابم برد…. ساعت حدود ۱۲ بود که بیدار شدم و سراسیمه رفتم تو خیابون دنبال یه کافی نت که اعتیاد م رو رفع کنم…
) خلاصه خودمو به یه کافی نت در میدان جمهوری رسوندم و خبر رسیدنم رو توی سایت نوشتم و برگشتم خونه که آماده بشم….
ساعت ۳٫۳۰ با جناب فتحی قرار داشتم که با هم به طرف جشن بریم که کمی دیر شد و حدود ساعت ۴٫۳۰ به محل جشن رسیدیم….
مراسم واقعا عالی ای بود… اما جالبترین قسمتش جایی بود که آقای رضوانیه چند تا عکس معرفی میکرد تا مردم بزارن تو وبلاگشون برای بازدید بیشتر و آخرین عکس که از بخشی از سریال لاست انتخاب شده بود و عکس جک شفرد بود…
توی اون قسمت بنده کلی حال کردم و آبروی یک فتحی عزیز رو بردم….
دومین قسمت جالب برنامه به نظر من همون کلیپ کارتونی بود که در مورد رفتن آقای بوترابی بود…. ( بر خلاف سعید من خیلی از اون کلیپ خوشم اومد)
و اما جالبترین بخش سفر یلدایی من بعد از اتمام مراسم بود!
وقتی مراسم تموم شد بدو بدو همه ریختیم تو سالن که دوستان رو زیارت کنیم… اول ویدا رو دیدم… کلی خوش به حالم شد… بعد یکی یکی هزار تا آدم دیگه رو زیارت کردیم….
آخر سر رفتیم تو حیاط و چند صد تا عکس گرفتیم… و با دوستان گلم واقعا بهم خوش گذشت….
برخورد دوستان گرامی واقعا خوب و عالی بود… اما برخورد ۳ نفر با اونی که انتظار داشتم فرق داشت… و از اونجا که به خودم قول دادم حتما مطرح کنم اینجا مینویسم….
۲ نفر اول طوری رفتار کردن که واقعا ذوق زده شدم… یکیشون نوید کاشانی عزیزم بود که ازش انتظار اینقدر خون گرمی رو نداشتم… دومی نادر گرامی بود که واقعا سنگ تموم گذاشت…
یک نفر دیگه هم که بنده لقب آقای سرما رو براشون مناسب دیدم ، بر خلاف چیزی که انتظار داشتم بسیار خنک بود…. طوری که بنده با آغوش باز رفتم طرفش و ایشون فقط یک نگاه به بنده کرد و گفت سلام و رو شو کرد یه طرف دیگه!
حالا جالبه که ایشون در وبلاگستان به نقل مجلس و مایه ی دلخوشی وبلاگستان و آقای خوشمزه معروف هستن!
بعد از مراسم… با جناب فتحی و مهران و علی رضا ایجکسی و سیاوش ، سوار پرشیا ی جناب خلیلی شدیم و ایشون زحمت کشیدن و ما رو رسوندن… ![]()
بعد از اینکه از همه جدا شدیم ، آقای فتحی عزیز زحمت کشیدن و بنده رو تا خونه ی پسر خاله ی گرامی همراهی کردن که واقعا جا داره یک تشکر بسیار ویژه ازشون بکنم که رسم مهمان نوازی رو به جا آوردن و اجازه ندادن بنده در شهر غریب تنها در خیابان ها و اون هم در اون شب سرد سرگردان بشم…
بعد از اینکه از جناب فتحی گرامی خداحافظی کردم… رفتم منزل پسر خاله ی عزیزم و با ایشون و خانم ش مراسم یلدا و انار و شکم چرانی و فالگیری رو به جا آوردیم….
ساعت ۱۱ شب میباشد و بنده در ترمینال غرب سوار اتوبوس میشوم!
ساعت ۹ صبح یکشنبه اول دی ماه وارد ترمینال تبریز میشویم و به سوی خانه ره سپار میگردیم…
پ.ن.۱ :جا داره از تمام دوستان گلم که اونجا اومدن و بنده رو هم به شادی تحویل گرفتن تشکر ویژه کنم….
پ.ن.۲ : آرزو میکنم این صمیمیت بین دوستان عزیزم همیشه بر جا باشه و فرصتی باشه تا دوباره اونها رو در جشنی دیگر و در همایشی بزرگتر زیارت کنم…
پ.ن.۳ : دوست داشتم دوستان بیشتری + + + رو زیارت کنم که متاسفانه هر چقدر اصرار کردم افتخار حضور ندادند… باشد که آنها نیز رستگار گردند… ![]()
۲۲ آذر ۱۳۸۷
وقتی میخوای خاطره ای رو ثبت کنی بهترین راهش گرفتن یه اسکرین شاته…
امروز تصمیم گرفتم خودم باشم… تصمیم گرفتم دیگه غرورمو نشکنم… تصمیم گرفتم حال هر چی آدم مغروره رو بگیرم….
امروز اصلا حال و روز خوشی نداشتم…. کلا چند وقته که تاثیر یک اتفاق واقعا کوچیک توی رفتارم داره غوغا میکنه! خودمم نمیدونم چرا این قدر وابستگی پیدا کرده بودم… اما هر چی که بود امروز تموم شد…
تمام تلاشم رو کردم که کسی رو خوشحال کنم… اما بد تر ازم بدش اومد… نمیخوام اونو زیر سوال ببرم یا خودمو لوس کنم… اما واقعا دیگه دارم کاری رو که منیره ی عزیزم انجام داد رو تکرار کنم….
میخوام چیزهایی رو به خاطراتم بسپارم…
خداحافط خاطره ها!
پ.ن ۱ : تشکر ویژه دارم از ویدا
پ.ن ۲ : این نوشته به خاطر هیچ کس و هیچ موردی نوشته نشده… فقط دلم گرفته بود و خواستم حالا که میخوام راه منیره رو برم بهتره یه خاطره از اینجا ثبت کنم….
۱۵ شهریور ۱۳۸۷
قبل از اینکه مطلبم رو بخونید متذکر میشم که این مطلب بر خلاف جو اخیر وبلاگستان فارسی که مد شده همه به کمانگیر به خاطر این مطلبش میتوپن ، تحت تاثیر قرار نگرفته و خیلی وقت بود که این مطلب رو میخواستم بنویسم… اما کمانگیر عزیز فقط تلنگری بود که موقیعت را برام فراهم کرد.
جدیدا در جاهای مختلف میبینم که هی مینویسند آیا زمان آن نرسیده که وبلاگستان به خودش تکانی دهد؟
من واقعا معنی این نوشته ها رو نمیدونم… یعنی چی؟؟ مثلا همه باید از خروجی فید استفاده کنن؟؟ همه باید در فرندفید عضو باشن تا مطالبشون خوب باشه؟؟ کسی حق نداره توی وبلاگش کدی قرار بده که با پیغامی اسم شما رو بپرسه و بهتون خوش آمد بگه؟؟ اینا ننگه؟؟
متاسفانه ما بر خلاف توجه به اصل مطلب ، همش به فکر خوشگل کردن وبلاگمون صد البته به دور از جواد بازی با کد های اسکریپت و برخورداری از خدمات فیدبرنر و فلیکر و فرندفید هستیم!!
این نظر سنجی در همین زمینه جالبه
آرش عزیز… در آخرین پستش در مورد وبلاگستان کلاسیک نوشته. و آماری داده مبنی بر اینکه وبلاگ جدیدی در عرض یک هفته جزو ۵ وبلاگ برتر وبلاگستان فارسی شده… و در پی معرفی این وبلاگ اظهار میکنه که مسابقه ی اخیر برترین وبلاگ نویس زن با اشکالات فنی متعدد مواجه ه که نتونسته به درستی نتیجه بگیره… چرا که این وبلاگ جدید که جزو بهترین وبلاگ ها ( توسط آمارگیر وبلاگستان فارسی ) شناخته شده ، در اون مسابقه حتی حضور هم ندارد…. و البته متذکر میشم که وبلاگ ها توسط کاربران لیست میشن… و سلیقه ی خواننده هست که نتیجه ی مسابقه رو مشخص میکنه…
کمانگیر در ادامه لینکی قرار داده با این عنوان که :
۲۰ خوراک اول وبلاگستان را از این آدرس در گوگل ریدر اضافه کنید.
اما من میخوام بپرسم چرا باید این کارو بکنیم؟؟
بحث من در این نیست که کدوم وبلاگ نویس زن اول میشه؟؟ بحث من در اینه که همیشه بالاتر بودن دلیل بر بهتر نوشتن نیست… سلیقه ها متفاوته…. برای بنده اخلاق خوب و مردمی بودن نویسنده از هر چیزی مهم تره… به همین خاطره که علاقه ی شدیدی به مزیدی و فتحی دارم و اونا رو دنبال میکنم اما مجیدی رو نه! من هر وقت تایم آزاد داشته باشم میرم سراغ دکتر مجیدی!!!
منظور من این نیست که دکتر مجیدی مردمی نیستن و یا بد اخلاقن… اما مردمی بودن دکتر مجیدی بیشتر به دوستانشون در سایت های اجتماعی میرسه تا به خواننده گان شون…. مثلا الان که چند پست آخر رو میدیدم متوجه شدم که برای کمانتها که تعدادشون ۱۰ تا هم نمیشه هیچ جوابی داده نمیشه…. + + یا در نسخه ی قبلی وبلاگ که نظر ها باید بررسی میشدند…
شاید بهتر بود این تیتر رو انتخاب کنم :
بعضی وبلاگ نویسها باید در کمال تجدد به خود تکانی بدهند تا خودشان نیز مانند نوشته هایشان محبوب شوند!
باید به خودشان تکانی بدهند تا به عصر کلاسیک بازگردند….
اینها دلایلی هستن که امکان نداره من روی لینک بالا کلیک کنم و ۲۰ وبلاگ برتر را دنبال کنم…. توی اون ۲۰ وبلاگ سیاسی نویس تند رو و آی تی نویس موفق هست… اما کسانی هستند که نصف مطالبشون خاطرات روزانه ست!!یا مینیمال نویس هستن…
فکر میکنم وبلاگهای برتر به حد کافی مخاطب دارند…
جالبه که به این عکس که صادق منتشر کرده توجهی بکنیم :

فکر میکنم بعضی وقت ها دنبال کننده ی زیادی دلیل بر خواندن مطالب هم نباشه!! بعضا تحت تاثیر جو ها یی مثل همین معرفی وبلاگ های برتر ، ما این وبلاگ ها رو دنبال میکنیم چون بهمون بر میخوره که من وبلاگنویس باشم و از قافله عقب بمونم؟؟!!
به نظر من هر وبلاگ نویس وظیفه داره مخاطبین محدودی را جذب کنه اما با اونها قدم برداره… تک تک اونا رو بشناسه… این گونه ست که وبلاگ نویسی پیشرفت میکنه… چون میدونه مخاطبش ازش چی میخواد…
بهتر میدیدم اگر آمارگیر دست من بود یک بار هم ۱۰ وبلاگ از پایین لیست را معرفی کنم تا خروجی های اونا نیز بیکار نمونه و سوزونده بشه…
حتما هر نوشته ای ارزش حداقل یک بار خونده شدن رو داره!!
هم اکنون اگر دنبال مطلب آی تی باشید معمولا در اکثر حوزه های جستجو در صفحه ی اول یا fficial&hs=Wsm&q=%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84&start=10&sa=N">دوم نتایج ، وبلاگ دکتر مجیدی یا نوید کاشانی معرفی خواهد شد…
اما هستند وبلاگ نویسانی که تلاش میکنند و خود را به آب و آتش میزنند و با مطالب حتی شاید بی ارزش (از نظر علمی) دوست دارند خواننده داشته باشند.
جالبه که بدونید مطلب قبلی من در مورد فرندفید تنها مطلبی بود که باعث شد ۴ تا به آمار خوراکم اضافه بشه!! شاید باید بیشتر تلاش کنم تا مطالب بهتری بنویسم… اما چقدر باید تلاش کنم تا جلوی غولهای وبلاگستان کم نیارم؟!؟ اگر فرض رو بر این قرار بدم که مطالب من در مقابل مطالب اونا اونقدر بی ارزش هست که فقط ۱۴ تا دنبال کننده دارم که البته با استناد به عکس بالا و نسبت گیری فکر کنم یکی دو نفر بیشتر وبلاگم رو نمی خونن!! و بقیه فقط Mark All as Read میکنن و میره پی کارش!!
و البته جالب تر اینکه همون مطلب به تنهایی ۱۵۰۰ بازدید حضوری در ۳ روز داشت و ۳۰ تا بازدید از طریق فید داشت که اکثرا هم با تشکر و لایک و شیر کردن و لینک دادن فراوان همراه بوده… حالا ما وبلاگستانی ها که اینقدر ادعای تجدد و فید خوانی داریم ، چطور شده که حداقل اون مطلب که اینقدر ازش خوشمون اومده بود باعث نشد که فید این وبلاگ دنبال بشه؟!
من شخصا دیگه دل ندارم که باز روی مطالبم وقت بزارم… چون مخاطبم نمیخواد!!
همیشه نویسندگان مطالب جنجالی مثل “عکسهایی که دنیا را تغییر ندادند” یا “ویکیپدیا و سیاست” یا “ولادیمیر پوتین ، شکارچی ببر! ” نباید پر مخاطب باشند… بعضا پایینی ها را هم بهتر است ببینیم….
پ ن ۱ : بابت این مطلب صمیمانه از دکتر مجیدی عذر میخوام و هدفم به هیچ عنوان زیر سوال بردن ایشون نبود ، بلکه چون میدونستم گوشه ای از نبض وبلاگستان ایشون هستن ، خواستم ایشون رو مثال بزنم که از خیلی مسائل بابت مثال زدن بلاگر های دیگه به دور باشم… ( فکر کردم دکتر مجیدی کمتر کتکم خواهد شد
)
پ ن ۲ : متذکر میشم که از لینک کردن وبلاگ علیرضا و صادق عزیزم در کنار لغت “بی ارزش ” هدفم این نبود که برسونم که اونا بی ارزش مینویس. بلکه کاملا برعکس، هدفم این بود که تلاش و پشتکارشون در مقابل خواننده های فید وبلاگشون رو نمایش بدم که مطمئنا افراد کمتری ایشون رو نسبت به ۲۰ نفر برتر میشناسن… و از “مطلب بی ارزش” هدف فقط وبلاگ خودم بود.
پ ن ۳ : من این مطلب رو نوشتم تا یاد آوری کنم که جستجوی وبلاگ های جدید هم بعضا بهتر از اشتراک در وبلاگهای پر بازدید هست… اما متاسفانه مجبور شدم تمام مثال هام رو بر محور نقد یک پزشک بزنم… ضمنا قبل از انتشار این پست از تمامی کسانیکه ازشون حرف زدم اجازه گرفتم و جالبه که دکتر مجیدی در مورد پاسخ به کامنت ها تو ایمیلشون گفتن که پاسخ تمام کامنت ها رو مینویسن… اما برای اینکه اخلاق نوشتاری رو حفظ کنم… ترجیح میدم مطلبم همونی باشه که دکتر مشاهده کردن و تغییرش ندم… اگر نیازی بود در کمانت دونی خودشون توضیح میدن.
پ ن ۴ : فکر میکنم این مطلب بیشتر جنبه ی خالی کردن دل داشت تا زیر سوال بردن شخص خاصی… پس خواهش میکنم ، تو رو خدا به خودتون زحمت ندین بیانیه یا جوابیه پابلیش کنین… اگر مشکلی بود همین کامنتدونی کافیه ![]()