انتقاد رو دوست دارم…
۳ مرداد ۱۳۸۸
سلام… حسی که امروز دارم حس غریبیست… مطلب نوشتنی زیاد داشتم اما هیچ حس نوشتن برایم باقی نبود! یعنی در این اوضاع که امیدی به آینده م ندارم ، حسی برای نوشتن هم ندارم!
به دعوت دوست عزیزم که همیشه شرمنده م میکنه (صادق عزیز) عزمم رو جزم کردم که به خودم و دنیا بگم وقت رفتن در غار و نگاه از دور نیست! وقت تنهایی و ترک دنیا نیست….
اومدم بعد از مدت ها به خاطر دوستان خوبی که داشتیم بنویسم…. دوستانی که الان نداریمشون! چون در زندانند! در ندامتگاه ند! و تا ابراز ندامت نکنند همانجا ماندنی هستند! اینان باید از تفکرشان برگردند! اینان باید از هست و نیستشان برگردند! اینان باید به چیزی فکر کنند که ما میخواهیم! اینان در زندانند چون بر خلاف ما فکر میکنند! اینان در زندانند چون افراد مومن و متدینی هستند! اینان در زندانند چون برای احقاق حقوقشان تلاش کرده ند! اینان کسانی هستند که تمام عمرشان تلاش کرده ند که بخوانند و بدانند و علم اندوزی کنند! اما چه بسا که گمراهند و ریش ندارند! البته توحیدلو چادری بود! اما خب اگر ریش داشت شاید آزاد میشد! ابطحی هم ریش زیاد داشت! اما بر خلاف انتظارات ریشه هم داشت که بین ما همچین آدمی جا ندارد!…. وحید هم که نه چادری بود و نه ریش داشت! اما آزاد اندیش بود! برای سلامتی شان دعا میکنم…. و به تمام سردم داران آزادی! به تمام مدعیان حقوق بشر از نوع ایرانی! به تمام ریش داران بی **** گوشزد میکنم که همانگونه که دانشگاه پادگان نیست ، اوین هم جای اندیشمندان و دانشمندان نیست!
بیایید کمی بخشنده باشیم و دیگران را نیز ببینیم!
بیایید برای آزادی دوستانمان تلاش کنیم….
بیایید حداقل برای سلامتیشان دعا کنیم!
پ .ن : من چقدر مرتد بودم خودم خبر نداشتم ![]()
۱۶ دی ۱۳۸۷

ماجرای ایران و اسرائیل و غزه!
لازمه از دوست عزیزم فرزاد تشکر کنم به خاطر این عکس .
آهنگ یه مسجد از امیر تاجیک : *دانلود*
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
آخرین ویرایش در تاریخ ۸۷/۱۰/۱۷