انتقاد رو دوست دارم…
۲۱ خرداد ۱۳۸۸
چند وقت بود مطلب نمی نوشتم…. در جو انتخابات هم فعالیت داشتم ، اما دوست نداشتم ماجرا رو به وبلاگم بکشم… در کل نوشتن یه مدتی بود خسته م کرده بود… تا اینکه امروز با شنیدن یه خبر خونم به جوش اومد…
دیشب ۲۰ خرداد ۸۸ مردم در حمایت از آقای مهندس میر حسین موسوی در خیابانهای شهر های مختلف شور انتخاباتی به پا کرده بودند و تبلیغات عظیمی با شخصیت و اخلاق خاصی در حال انجام بود.
حامیان مهندس موسوی همگی با رفتار معقول به دادن شعار های تبلیغاتی مشغول بودند و و آدم وقتی این همه شخصیت و ادب در رفتار شون میدید از خوشحالی در پوست خودش نمیگنجید.
اما ماجرا به اینجا ختم نمیشه! خبری که بنده رو آشفته کرد این بود که برای بار دوم حامیان دکتر احمدی نژاد به مردم شیراز و چند شهر دیگه حمله کردند و متاسفانه مردم بیچاره شاهد ضرب و شتم خانواده و زن ها و بچه ها یشان بودند!
فیلمی که در زیر مشاهده میکنید در تاریخ ۲۰ خرداد ۸۸ در شهر شیراز گرفته شده است.
embedded by Embedded Video
YouTube Direkt
اینجا اول بلوار چمران و رو به روی بیمارستان حافظ هست که دو بخش عمده ای که دارد زنان و روانی هست…
خبر دیگری حاکیست : محل اصلی درگیری میدان گاز در شمال شهر شیراز بود. پل باغ صفا، خیابان خاکشناسی و ارم محل اصلی به خاک و خون کشیده شدن طرفداران موسوی بود. شدت حادثه به حدی بود که تعداد زیادی از طرفداران احمدی نژاد به یاری سبز پوشان شتافته و مردم با باز کردن در خانه ها به طرفداران موسوی پناه میدادند.


احمدی نژادی ها به هیچ صراطی مستقیم نیستند
دیروز در دانشگاه صنعتی شریف هم حماسه ی دیگری رخ داد…
آقای احمدی نژاد که برای سخنرانی به آنجا رفته بود با شعارهای سرسختانه ی دانشجویان مواجه شد به حدی که مجبور به ترک دانشگاه شد! گفته ها حاکیست دانشگاه شریف سراسر سبز پوش شده بود و با شعار های ” شریف از دروغ بیزار است” ” در انتخابات تقلب نکنید” ” دروغگو…. دروغگو….” ” احمدی بای بای….” آقای احمدی نژاد را بدرقه کردند.

در آدرس زیر می توانید فیلم و عکس های ماجرا رو ببینید.
فیلم: خروج سریع احمدی نژاد از دانشگاه شریف
با تشکر از دوستان عزیز فرندفیدی که عکس ها و اخبار را منتشر کردند.
به امید موفقیتی سبز ![]()
—————————————————-
بعد نوشت : چند دقیقه بعد از انتشار این مطلب ، خبری رو دیدم که عکس هایی از چماق به دستان منتشر کرده بود…
این شما و این هم شعبان بی مخ های عصر حاضر!

نوادگان شعبان بی مخ

نوادگان شعبان بی مخ
منبع : گویا
۶ مهر ۱۳۸۷
امروز رفته بودم دانشگاه برای ثبت نام و آغاز ترم جدید…
از اونجا که من تو دانشگاه خودمون کارشناسی رو قبول شدم ، اصولا ۳ ساله که اونجا هستم و دیگه همه با اسم کوچیک میشناسنم… ( بدون اغراق البته)
امروز که داشتم کارت اتوماسیونم رو تست میکردم ، ۲ تا از ورودی های ۸۶ کنارم ایستاده بودن و داشتن به مانیتور دستگاه نگاه میکردن! وقتی من کارت رو کشیدم و شماره دانشجوییم رو دیدن ، یکیشون به اون یکی گفت : ورودی جدیده هااااااا
آقا این حرفش رو که شنیدم ، یهو بلند خندیدم… با خودم گفتم حیوونکی ها ۱ سال تمام منتظر این لحظه بودن که یکی رو پیدا کنن بهشون بگن ورودی جدید… =)) ( آخه ۱ ساله که بهشون میگیم ورودی جدید
)
پ . ن : امروز وقتی انتخاب واحد کردم ، یه خانوم که هم ورودی م بود کنارم ایستاده بود… وقتی برگه ی حذف و اضافه رو دادن دستش و گفتن تموم شد ، برگشت گفت : کتابامون رو از کجا بگیریم؟! ( :-O :-bm )
آقا منم که به زور خودمو نگه داشته بودم که نخندم ، گفتم : برین بشینین سر کلاس… خودشون میارن میدن… =))
۷ فروردین ۱۳۸۷
اینجا یکی از ساختمان های دانشگاه ماست…
جای با صفایی ه !!! دانشجو هاش هم شهرت دارن!!
نمای دیگری از حیاط دانشگاه….
اون ساختمان کوچیک سلف غذا خوری ه….
طبقه بالا ش هم استاد سرا!!!
اینجا پارک کنار دانشگاهه که معمولا آقایون و خانوم ها اونجا رو به عنوان گردشگاه ،
حیاط دانشگاه ، محلی برای متلک انداختن!!!
و خلوت ترین مکان برای قدم زدن با همسران آینده میدونن!!!
اواخر سال ۸۵…
بنده و آرش جان در حال نوش جان کردن صبحانه!!! ( املت!!)
بدون شرح!!!
مسابقات تیپ سال!!!
حدود آذر ماه ۸۶…
نمازخونه ی دانشگاه !!!
ما رو از خواب ناز بیدار کردن!!!
بخش بازی های کودکانه ی پارک کنار دانشگاه!!!
بهترین دوستان دوران تحصیل هر دو نفر ما…
دل هر دوتامون براشون یه ذره شده….
آخرین هفته ی دانشگاه و خاطرات به یاد ماندنی…