امين

انتقاد رو دوست دارم…



Love story
اثر جاودانه ی Andy williams
را حتما دانلود کنید و لذت ببرید.

درباره

Andy williams :

هاوارد اندرو ویلیامز (۳ دسامبر ۱۹۲۷) معروف به اندی ویلیامز یکی از بزرگ
ترین خوانندگان جهان پاپ می باشد. در مورد او واقعا” ساعتها می توان نوشت و در مورد
هر یک از کارهایش بحث کرد اما برای ما ایرانیها او با خواندن در سه فیلم مشهور پدر
خوانده.قصه عشق(love
story
).و رمئو و ژولیت نام آشناست .









LOVE STORY


Where do I begin to tell the story
از کجای قصه شروع کنم


Of how great a love can be

از اینکه عشقی می تواند چقدر وسیع باشد


The sweet love story that is older than the sea

داستانی شیرین از عشق که عمرش از دریا ها نیز بیشتر
است.


The simple truth about the love she brings to me

حقیقتی ساده در باره ی عشقی که او به من هدیه داد

Where do I start

از کجا شروع کنم؟


With her first hello

با اولین سلامش


She gave me meaning to this empty world of mine
معنای جدیدی به جهان پوچ من داد


There”ll never be another love
, another time
دیگر هیچ وقت چنان عشقی وجود نخواهد داشت

She came into my life & made the living fine
او به زندگی من پا گذاشت و آنرا شیرین کرد.





She
fills my heart
او قلب مرا پر کرد

She fills my heart with very especial things
او قلب مرا توسط چیزهای مخصوصی پر کرد

With Angel songs & with wild imaginings
با آواز فرشته ها ، با تصوراتی حاصل از اشتیاق و علاقه ی زیاد

She fills my soul with so much love
او روح مرا با انبوهی از عشق پر کرد

That any where I go I”m never lonely
و برای همین هر کجا که بروم تنها نخواهم ماند

With her around who could be lonely
با وجود همراهی او چه کسی تنها خواهد ماند؟

I reach for her hand it s always there
و هر وقت در جستجوی دستان او باشم او در کنار من است.

How long does it last?
چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد؟

Can love be measured by the hours in a day
آیا میتوان عشق را توسط ساعات روز اندازه گرفت؟

I have no answers now But this much I can say
من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر میتوانم بگویم که …

I know I”ll need her until the stars all burn away
میدانم تا زمانیکه ستاره ها میدرخشند به او احتیاج خواهم داشت

And she”ll be there
و او خواهد بود

How long does it last?
چه مدت ممکن است از این عشق گذشته باشد؟

Can love be measured by the hours in a day
آیا میتوان عشق را توسط ساعات روز اندازه گرفت؟

I have no answers now But this much I can say
من هم اکنون هیچ جوابی ندارم اما همین قدر میتوانم بگویم که …

I know I”ll need her until the stars all burn away
میدانم به او احتیاج دارم تا زمانیکه ستاره ها میدرخشند

And she”ll be there
و او آنجاست.

داستان عشق!!!!

سلام…

خوبین؟؟ خدا رو شکر… ما هم خوبیم…

امروز میخوام یه چیزی بهتون بگم که این جیگرتون حال بیاد!!! میگی چی؟؟؟ خوب نگو چی!!! الان خودم میگم!!!

میخوام یه داستان کوتاه تعریف کنم که خیلی دوستش دارم… اون رو نمادی برای خیلی چیزا میدونم….


” جان بلا نکارد” از روی نیکمت برخاست . لباس ارتشی اش را مرتب کرد وبه تماشی انبوه جمعیت که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد.

او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت
دختری با یک گل سرخ .از سیزده ماه پیش دلبستگی اش به او آغاز شده بود. از کتابخانه مرکزی فلوریدا با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود. اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشت هایی با مداد که در حاشیه صفحات آن به چشم می خورد. دست خطی لطیف از ذهنی هشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت. در صفحه اول “جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد : “دوشیزه هالیس می نل” . با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.
“جان” برای او نامه ی نوشت و ضمن معرفی خود از او در خواست کرد که به نامه نگاری
با او بپردازد . روز بعد “جان” سوار بر کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود. در طول یک سال ویک ماه پس از آن دو طرف به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند. هر نامه همچون دانه ی بود که بر خاک قلبی
حاصل خیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد.
“جان” در خواست
عکس کرد ولی با مخالفت “میس هالیس” رو به رو شد. به نظر “هالیس” اگر “جان” قلبا به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد. وقتی سرانجام روز بازگشت “جان” فرا رسید آن ها قرار نخستین دیدار ملاقات خود را گذاشتند: ۷ بعد از ظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک . هالیس نوشته بود: “تو مرا خواهی شناخت از روی رز سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت.”. بنابراین راس ساعت ۷ بعد از ظهر “جان ” به دنبال دختری می گشت که قلبش را سخت دوست می داشت اما چهره اش را هرگز ندیده بود. ادامه ماجرا را از زبان “جان ” بشنوید: ” زن جوانی داشت به سمت من می آمد بلند قامت وخوش اندام – موهای طلایی اش در حلقه هایی زیبا کنار گوش های ظریفش جمع شده بود چشمان آبی به رنگ آبی گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاری می ماند که جان گرفته باشد. من بی اراده به سمت او گام بر داشتم کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد.

اندکی به او نزدیک شدم . لب هایش با لبخند پر شوری از هم گشوده شد اما به آهستگی گفت “ممکن است اجازه بدهید من عبور کنم؟” بی اختیار یک قدم به او نزدیک تر شدم و در این حال میس هالیس را دیدم که تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود.

زنی حدود ۴۰ ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود . اندکی چاق بود مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرار گرفته ام از طرفی شوق تمنایی عجیب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا می خواند و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنی واقعی کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت می کرد. او آنجا ایستاده بود و با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام وموقر به نظر می رسید و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید. دیگر به خود تردید راه ندادم. کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد. از همان لحظه دانستم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود. اما چیزی بدست آورده بودم که حتی ارزشش از عشق بیشتر بود. دوستی گرانبها که می توانستم همیشه به او افتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم . با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم . من “جان بلا نکارد” هستم وشما هم باید دوشیزه “می نل” باشید . از ملاقات با شما بسیار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟ چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به آرامی گفت” فرزندم من اصلا متوجه نمی شوم! ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست . او گفت که : ” این فقط یک امتحان است!!! “

تحسین هوش و ذکاوت میس می نل زیاد سخت نیست ! طبیعت حقیقی یک قلب تنها زمانی مشخص می شود که به چیزی به ظاهر بدون جذابیت پاسخ بدهد.

شاد باشید و همیشه موفق….

پینوشت : امروز شکلک استفاده نکردم تا مطلبم حالت جدی به خودش بگیره…

فليکر من

www.flickr.com

دوستان گوگلي من

 


Warning: Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct () in Unknown on line 0