انتقاد رو دوست دارم…
۲۹ فروردین ۱۳۸۸
سلااااااااااااااااااام….
خیلی وقت بود وقت نمیکردم اینجا رو آپ کنم…. از همگی پوزش میطلبم ![]()
آقا اخبار زیاده….
در ایام یعد به مدت ۱۶ روز تمام در سفر های ایرانگردی میبودیم… جای شما خالی ، سفر خوبی بود.
اولش رفتیم شمال… خیلی خوب بود و کلا آدمایی خوش رو و مهمان نوازی بودن ( منظورم اونایی هست که در مسیر ما در رشت و انزلی و چند تا شهر دیگه بودن)
۳ روز اول سفر شمال بودیم… و بعد به مشهد مقدس رسیدیم… اونجا خونه ی عمه جانم ماندگار شدیم. زیاد از خونه بیرون نمیرفتم اما چیزی که حاضرم قسم بخورم اینه که اگه مشهد امام رضا رو نداشت ، سالی یک بار حتی افغان ها هم اونجا رو برای گردش انتخاب نمیکردن…
یادمه به چند نفر گفتم این مشهد جز حرم مطهر دیگه چیا داره؟؟!! و اونها هم جواب دادن طرقبه و شاندیز و کوه سنگی!!
اما به جان شما نباشه و به جان خودم هر کدوم که رفتم چیز قابل لمسی توشون نبود! میشه گفت از نداری داشتن به این جاها افتخار میکردن!!! یعنی هیچ کدوم به پای یک شاه گلی تبریز هم نمیرسیدن!
بعد از مشهد راهی یزد شدیم… شهری که خاطره ی خوبی ازش داشتم اما رفتار مردمش متاسفانه کاری کرد که دوباره به یزد نخواهم رفت! از بدو ورود به یزد مردم به ما به چشم اسکناسی که دو تا پا داره نگاه میکردن! تا ساعت ۱ نصف شب جلوی ستاد های اسکان مسافرین ایستاده بودن و اتاق و خونه ی اجاره ای با قیمت های بالا پیشنهاد میدادن! مسئولین شهرشون اکثر مکانهای دیدنی رو بسته بودن یا کاری کرده بودن که فقط برای بازدید تور ها باز باشه!
وقتی صبح به یزد رسیدیم تا ظهر جاهایی رو که در نقشه علامت خورده بودن رو در برنامه مون قرار دادیم که به دیدنشون بریم اما وقتی دیدیم یا بسته ست یا فقط برای بازدید تور های گردشی بازه ترجیح دادیم همون روز یزد رو ترک کنیم و به کرمان بریم… به همین خاطر بعد از نصف روز گردش در یزد به سمت کرمان حرکت کردیم و شب به کرمان رسیدیم.
مردمی واقعا مهمان نواز ، مسئولانی به فکر و خدمات شهری بسیار زیبا و روابط ستاد های نوروزی بسیار منظم و خوش برخورد.
در کرمان جاهای دیدنی بسیاری رو دیدم که عکس هاشون رو در فلیکرگذاشتم.
بعد از کرمان به بندرعباس رفتیم… شهر زیبایی بود و باز مردمش خیلی ساده و مهمان نواز بودن… برخورد هاشون بسیار خوب بود و از همه مهم تر ساحلی زیبا داشت که قدم زدن شبانه خستگی چندین روز سفر رو از تنمون در آورد.
بعد از بندر عباس رفتیم جزیره ی قشم. جایی واقعا با حال برای گردش و تفریح و خرید. جزیره ای متشکل از چند شهر کوچک. برای تفریح جای بسیار خوبی بود.
اونجا جت اسکی سوار شدم. جای شما خالی. مزه ش هنوز زیر زبونمه ![]()
بعد از قشم به سمت کیش حرکت کردیم که متاسفانه با طوفان برخورد کردیم و به خاطر زیق (ذیق؟ ظیق؟ ذیگ؟ زیگ؟…
) وقت نتونستیم یکی دو روز در بندر لنگه منتظر باشیم تا دوباره قایق ها حرکت کنن… به همین خاطر به سمت شیراز راه افتادیم.
شیراز هم شهر بدی نبود اما متاسفانه مردم اونجا هم به مسافرین به چشم اسکناس های پا دار نگاه میکردن… و قیمت بلیط جاهایی که ما در تبریز حوصله ی دیدنشو هم نداریم اونجا با قیمت های ۱۰۰۰ تومنی براشون بلیط گذاشته بودن!
یادمه روز آخر که هتل رو تخلیه کردیم و راهی شهر شدیم که گردش کنیم ، بعد از چندی گردش در خروجی شهر به سمت تخت جمشید در پیاده رو زیر اندازی پهن کردیم تا کمی رو بشینیم و استراحتی بکنیم و به سمت تخت جمشید حرکت کنیم و بسیار برای من جالب بود که بعد از نیم ساعت که یه چایی خوردیم و جمع کردیم که بریم ، آقای پارک بان با کمال پر رویی تشریف آوردن و ۵۰۰ تومن به خاطر نشستن در پیاده رو از ما درخواست نمودند!! جالبه که وقتی من اعتراض کردم که این چه وضعیه و خواستم با پلیس تماس بگیرم ، منت سرم گذاشت که حالا خوبه عیدی مون رو نخواستیم!!!!!!!
در اون وضعیت واقعا برام جالب بود که چرا باید در چند شهری که مسافر درشون زیاده اینقدر سوء استفاده از مسافرین بشه که برای نشستن در پیاده رو هم ازشون پول درخواست کنن!!!
از شیراز هم به سمت اصفهان حرکت کردیم که در مسیر توقفی چند ساعته در تخت جمشید داشتیم…. کاخهایی واقعا دیدنی و نماد اقتدار و شکوه ایران باستان…. اونقدر از دیدن اونجا لذت بردم که بعد از نهار دوباره بلیط خریدم و وارد شدم تا هر چه بیشتر به تمدن ۲۵۰۰ ساله افتخار کنم. شب به اصفهان رسیدیم… شهر زیبایی بود… اما چیزی که برام جالب بود اینه که همچین جاهای دیدنی خاصی هم نداشت که اینقدر روش مانور میدن!! یعنی تا اونجا که من دیدم چندین تا پل بر روی زاینده رود زده بودن و هر کدوم رو با یک اسم به عنوان جای دیدنی ثبت کرده بودن! مثلا آخرش هم نفهمیدم فرق پل خاجو و ۳۳ پل و چند تا پل دیگه تو چیشون بود
اما الحق و الانصاف شهری تمیزی بود… البته میدان نقش جهان رو هم دیدم… بالاخره به دور از انصافه که بگم خوب نبود… اما وقتی عمارت عالی قاپی رو دیدم که چیزی جز چند تا ستون نبود و سقفی که ریخته بود و نقاشی ۲ زن بر روی دیوار ، واقعا چیز دیدنی در این امارت هم توجهمو جلب نکرد!
از اصفهان هم به طرف قم رفتیم و یکی دو روز هم به زیارت حضرت معصومه و جمکران نائل شدیم. و روز ۱۴ فروردین از قم به سمت تبریز حرکت کردیم و خلاصه شب به خونه رسیدیم!
این بود انشای من ![]()
اما چیزی که برام جالبه و دوست دارم در موردش حرف بزنم اینه که چند بار شنیده بودم که از شهر تبریز به عنوان شهر بدون گدا یاد کرده بودن که چون شهر های دیگه رو ندیده بودم ، هر از چند ماه یک بار که در خیابون گدایی میدیدم میگفتم این چجور شهر بدون گداییه! اما واقعا وقتی چهار راه های شهر های اصفهان و شیراز و قم رو دیدم به این جمله ایمان آوردم.
آقا در این شهر هایی که گفتم اونقدر گدا زیاد بود که احساس میکردم شاید گداها برای سفر نوروزی به اینجا اومدن و در حین سفر میخوان در آمدی هم از چهار راه ها کسب کنن!! ![]()
یعنی سر هر چهار راه اگه ۴ تا گدا نمیدیدیم نگران میشدیم که اینا چرا عده شون کمه!! اون هم گداهایی با سن ۸ تا ۱۴ سال!!
خلاصه اینو از صمیم قلب میگم : بعد از یک گردش ۲۰ روزه در دور ایران و مسافرتی ۹۰۰۰ کیلومتری ، هر چه بیشتر از قبل عاشق شهرم شدم و الان واقعا قدرشو میدونم.
پی نوشت : بعضی دوستان احساس میکنن بنده خصومت خاصی باهاشون دارم که در مورد یک شهر توریستی چیزی مینویسم! اما این نوشتن من فقط و فقط چیزیه که به چشم دیدم! نیازی نیست احساساتی با این گزارش برخورد کنیم. فقط بیاین رفتارمون رو عوض کنیم تا دیگران همچین چیزی نبینن که در موردش بنویسن.
چند چیز خاص هم در شهرهایی دیدم که دوست نداشتم در موردش بنویسم اما چون مورد حمله قرار گرفتم باید بگم که به چشم دیدم زن تهرانی رو که در چادرش تنها بود و مردی از اهالی یکی از همین شهر های توریستی قصد شومی در موردش داشت که توسط پلیس بازداشت شد.
پی نوشت در تاریخ ۳۰ فروردین به گزارش اضافه شد.
۲۲ شهریور ۱۳۸۷
چند روز قبل ( حدود ۱ ماه :دی) چند نفر از بچه های فرندفید در خواست دادن در مورد سوغات تبریز بنویسم…
راستش وقت نشد… الانم که حسش نیست… اما چون قول دادم دیگه حداقل چند تا عکس میزنم ببینیم چی میشه…
امروز در مورد شیرینی ها و سوغات تبریز حرف میزنم…
معمولا زیاد شنیدیم که سوغات شهر های مختلف چیه… مثل سوهان قم ، گز اصفهان ، نان برنجی کرمانشاه ، نقل ارومیه…
اما انصافا شیرینی های تبریز به یکی و دو تا ختم نمیشه… تبریز رو به جرات میشه مهد و مرکز شرینی ایران معرفی کرد و به دور از هر گونه تعارف میتونم بگم خوشمزه ترین شیرینی هایی که به عمرتون خورده باشن رو تو قنادی های تبریز میتونین پیدا کنین…
به قول آقای خوش نیت :
اگر شهری و استانی، به خاطر یک نوع شیرینی خاص معروف گشته، آذربایجان، به خاطر تنوع شیرینیها و مزه ماندگار و خاطرهانگیز و سلامت و مقوی بودن شیرینیهایش معروف است.
شیرینی های تبریز معمولا به دو قسمت عمده ی مجلسی و سوغاتی تقسیم میشن…
شیرینی های مجلسی ، شیرینی هایی هستن که موقع خوردن معمولا هیچ مشکلی نباید پیش بیاد و فرد بتونه به راحتی و بدون ترس از کثیف شدن لباس ها و اجبار برای باز کردن بیش از حد دهان ، به کار خوردن برسه…
این بحث در نگاه اول شاید طنز به نظر بیاد… اما ما ایرانی ها به آداب بسیار دقت میکنیم و دوست نداریم کاری بکنیم که خجالت بکشیم.. اونم در مهمانی ها…
این مورد معمولا در مجالس تبریز زیاد به چشم میخوره و معمولا در مهمانی ها جو جدی بر قراره و بسیار مواظب کارهایی که انجام میدیم هستیم!!
به همین خاطر معمولا شیرینی هایی به عنوان مجلسی طراحی شدن که مخصوص مجالس هستن که هم بسیار خوشمزه هستن و هم به دور از جنجال و پس لرزه های بلعیده شدن!!
مثلا یه مثال میزنم : گز هایی که روشون وانیل یا پودر قند ریخته شده باشه رو نمیشه در مجالس استفاده کرد.. چون کسی دست نمیزنه… به این خاطر که در مدتی که تصمیم بر خوردنش هست… هر لحظه امکان داره مقداری از این وانیل روی لباس یا زمین بریزه و یا ما رو مجبور کنه که سریعا عملیات بلعیدن رو انجام بدیم که صد البته با آداب مهمانی و مجالس ایرانی مغایره… ( اینم یه ایراد ما ایرانی هاست)
ابتدا سعی میکنم شیرینی ها ی سوغاتی و به اصطلاح غیر مجلسی و خودمونی رو معرفی کنم…
در تبریز یک قنادی هست که با اینکه کوچیکه اما بسیار معروفه به این نوع شیرینی…
قنادی افتخاری واقعا خوشمزه ترین سوغات تبریز رو تولید میکنه و با اینکه مغازه ی کوچیکی هست ، اما نو آوری در تولید شیرینی های جدید و تغییر و بهتر کردن طعم ها باعث شده هر توریست یا مهمانی که از شهر های دیگه به تبریز بیاد حتما به اینجا سری بزنه…
به همین خاطر برای معرفی و عکاسی از این قنادی بهشون سر زدم و با اینکه مغازه پر از مشتری بود ، اما به زور یه مصاحبه ی کوچیک انجام دادم…
معرفی مینماییم :
طعمی شبیه گز ، اما بسیار شیرین تر…
مواد استفاده شده : سفیده ی تخم مرغ – شکر – گلوکز – مغز گردو – وانیل و مواد سکرت دیگه!! ![]()
این شیرینی اونقدر شیرینه که ۲ تا بیشتر امکان نداره کسی بتونه پشت سر هم بخوره…
این شیرینی در نوع دو رنگ هم هست که با کاکائو ترکیب میشه که سمت راست عکس در پایین مشخصه…
شکل ظاهری : حالتی کشسان که دو طرفش نان شیرینی هست… این شیرینی ها رو معمولا باید تو یخچال نگه داری کرد… چون بسیار چسبنده هستن و موقع خوردن کش میان… البته در دمای اتاق هم حالتش با یخچال زیاد فرق نمیکنه… اما هر چی باشه تو یخچال سفت تره…
طعمی شبیه بستنی خشک ( که اونم البته ابدائی قنادی افتخاریه )
مواد استفاده شده : شیر – شکر – گلوکز – روغن – وانیل و باز مواد سکرت!!
این شیرینی بسیار کش میاد اما چسبندگی نداره…. معمولا دورش خشکه ولی وسطش تقریبا مایع تر مونده… چون وسطش تقریبا خیلی نرمه… به همین خاطر در اندازه ی کوچک پخته میشه تا با یک حرکت بلعیده بشه!! ![]()
این شیرینی هم همونطور که تو عکس مشخصه انواع حالت های پخت رو داره ( رنگی – پسته ای – کاکائویی – مخصوص و … )
شکل ظاهری : حالتی خشک با هسته ی بسیار نرم و مواد مختلف مثل پسته و بادام…
طعمی شبیه پاستیل اما بدون طعم دهنده و افزودنی دیگه… شاید کمی هم طعم فرنی بشه توش احساس کرد ( به خاطر وانیل فکر کنم )
مواد استفاده شده : دروغ چرا؟؟ پرسیدم ، یادم رفت… ![]()
این شیرینی هم کش میاد اما نه به اندازه ی دو تای بالایی…چسبندگی هم داره اما با پودری که روش ریخته میشه کاملا از بین میره… همون طور که از اسمش مشخصه خیلی نرمه و توی دهان مثل پاستیل لیز میخوره… معمولا همه جاش به یک شکل نرمه… در اندازه ی کوچک درست میشه تا با یک حرکت بلعیده بشه… چون اگر گاز زده بشه امکان داره وسطش که نرم تره و پودر هم نخورده به جایی بچسبه و مایه ی آبرو ریزی بشه ![]()
این شیرینی هم همونطور که تو عکس مشخصه در انواع رنگ ها درست میشه…
شکل ظاهری : حالتی پاستیلی بسیار نرم و خوش آیند…
گروه دوم شیرینی های مجلسی هستن…
مهمترین شون رو میشه قرابیه مثال زد.
این شیرینی بسیار خوش مزه ست ( به خصوص وقتی با چای خورده بشه)…قسمت خارجی خشک نشون میده… اما بسیار ترد و در عین حال نرمه… یکی از گرون ترین شیرینی های تبریز محسوب میشه… در انواع مختلف ساده ، مخصوص ، نارگیلی پخت میشه… بسته به نوعش پوشیده از خلال پسته و بادامه….
نوشته های مرتبط :
۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
سلام… 
چند روزه بحث های وبلاگ رو خیلی سیاسی کردیم !!! 
گفتم چند تا آهنگ گذاشتیم… چند تا جک نوشتیم…. تا میتونستیم غیبت رونیکا و آرش و بقیه رو کردم… چه خوبه که در مورد آثار دیدنی هم حرف بزنیم تا هم جو کمی عوض بشه و هم بتونیم چیزی رو که میدونیم به دوستان هم انتقال بدیم….
میخوام امروز در مورد مقبرة الشعرای تبریز حرف بزنم…
مقبرة الشعرا که تعریب کلمه ی گورستان شاعران است یکی از مکان های تاریخی و دیدنی شهر تبریز است که علاوه بر این که آرامگاه تعداد زیادی از شعرا است ، آرامگاه بسیاری از عرفا و بزرگان و حتی مردم معمولی نیز در این مکان واقع شده است.
موقعیت مکانی :
محله ی سرخاب تبریز که از شمال به کوه عون بن علی ( عینعلی یا عینالی ) و از مغرب به شتربان و از جنوب به مهران رود محدود است ، از محلات بسیار قدیمی شهر تبریز به شمار میرود.
قبرستان قدیمی سرخاب یا مقبرة الشعرا که در قرون اخیر مدفن مشاهیر ادبی بوده است ، در حال حاضر به جنوب خیابان عارف و شرق خیابان ثقه الاسلام اطلاق میشود. و آنچه که مسلم است ، تا قرن هفتم در تذکره و شرح حال شعرا ، این مکان به آرامگاه شاعران بزرگ و مشاهیر ادبی لقب داشته… اما متاسفانه اکنون اثری از قبر هیچ یک از این مشاهیر نیست!!!
هم اکنون این قبرستان به پارک تبدیل شده است….
این بنا در مجاورت خیابان ثقة الاسلام و در جوار امامزاده سید حمزه که از مهم ترین امامزاده های شهر تبریز است واقع شده است.
تاریخ بنا :
تاریخ بنای این مکان تاریخی در پرده ای از ابهام است و هر کس در این باره نظری دارد. ولی بر اساس این که بقعه ی اسدی طوسی در این مکان واقع شده است و این شخص یکی از شاعران برجسته ی قرن چهارم هجری قمری می باشد ، قدمت این بنا بیش از هزار سال تخمین زده می شود.
تخریب :
مقبرة الشعرا در سال ۱۱۵۷ هجری شمسی (۲۳۰ سال قبل) بر اثر زلزله ی هولناکی که بر اثر آن شهر تبریز به کلی ویران گردید و با خاک یکسان شد ، تخریب گردید و از آن سال به بعد به گورستانی متروکه مبدل گشت.
بنای یادبود :
ولی خوشبختانه در سال ۱۳۵۶ هجری شمسی ( ۴۰ سال قبل) بنایی یادبود بر روی این گورستان احداث گردید تا یاد و خاطره ی شاعران و عارفانی که در این محل آرمیده بودند برای همیشه زنده بماند. هم چنین در سال ۱۳۶۸ پس از درگذشت محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار) شاعر بلند آوازه ی آذربایجان بنا به وصیتش ،پیکر او را از تهران به تبریز منتقل نمودند در مقبرة الشعرا به خاک سپردند.
تا حدی به تعدادی از شاعران بزرگ آرامیده در این قبرستان اشاره میکنم….
۱- اسدی طوسی : ابو نصر علی ابن احمد ، اسدی طوسی اولین شاعر مدفون در مقبرة الشعرا بوده . که قصاید و مناظره و گرشاسب نامه و کتاب الابنیه من حقایق الادویه اثر اوست. اسدی در طوس متولد گردیده و در سال ۴۲۵ هجری قمری در تبریز وفات یافته است.
۲- قطران تبریزی : شاعر معروف قرن پنجم ه.ق و دومین شاعری است که در سرخاب مدفون شده… کنیه ی او ابومنصور بوده و نخستین شاعر فارسی گوی آذربایجان بوده است. صاحب مجمع القصحاء ، تاریخ وفات قطران را ۴۶۵ ه.ق ذکر نموده است…
۳- مجیرالدین بیلقانی : ابوالمکارم مجیرالدین بیلقان از شعرای قرن ششم ه.ق و شاگردان خاقانی بوده… او در غزل سرایی ، روانگوی و لطیف طبع است… تاریخ وفات او سال ۵۶۸ ه.ق بوده و محل دفن او مقبرة الشعرا میباشد.
۴- خاقانی شیروانی : بزرگترین شاعر قرن ششم و از مشهور ترین شاعرانی که در مقبره الشعرا دفن شده است…. محل تولد او را شیروان و سال تولدش را ۵۲۰ ه.ق ذکر کرده اند. خاقانی زندگی پر فراز و نشیبی داشته و در سال ۵۹۵ در تبریز وفات کرده است.
۵- ظهیر الدین فاریابی : پس از خاقانی مشهور ترین شاعری که در مقبرة الشعرا مدفون است ، ابوالفضل طاهر ابن محمد فاریابی متخلص به ظهیر بوده و در ۵۵۲ ه.ق در فاریاب بلخ متولد شده و ظهیر الدین بر خلاف خاقانی که بلد همت و دارای مناعت طبع بوده ، به مداحی می پرداخته و از فقر و تنگدستی نیز می نالیده…. او در اواخر عمر انزوا طلبیده و در سال ۵۹۸ ه.ق نیز وفات کرده…
۶- شاهپور نیشابوری : جمال الدین شاهپور بن محمد اشهری از شعرای قرن ششم و شاگرد ظهیر فاریابی بوده و در خدمت سلطان محمد تکش میزیسته و به قول اکثر مورخین بسال ۶۰۰ ه.ق در تبریز فوت کرده و در مقبره الشعرا دفن شده است.
۷- شمس الدین سجاسی : شاعر و ادیب قرن ششم که در سال ۶۰۲ ه.ق وفات یافته .
۸- ذوالفقار شروانی : سید قوام الدین حسین ابن صدرالدین علی شروانی از شاعران برجسته ی قرن هفتم بوده که لقب ملک الشعرا نیز داشته و در ۶۸۹ ه.ق وفات کرده است.
۹- همام تبریزی : خواجه همام الدین محمد بن علاءالدین فریدون تبریزی از شعرای بزرگ قرن هفتم بوده و تخلصش همام بوده…. تاریخ تولدش ۶۲۶ ه.ق و تاریخ وفاتش ۷۱۲ ه.ق بوده است….
۱۰- مغربی تبریزی
۱۱- مانی شیرازی
۱۲- لسانی شیرازی
۱۳- شکیبی تبریزی
۱۴ – استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی ( شهریار ) که بلاشک تمامی شما او را به خوبی میشناسید….
فرزندآقا سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میر آقا خشکنابی در سال ۱۳۲۵ هجری قمری(شهریور ماه ۱۲۸۶ هجری شمسی ) در بازارچه میرزا نصراله تبریز واقع در چای کنار چشم به جهان گشود. در سال ۱۳۲۸ هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود ، پدرش اورا به روستای قیش قورشاق وخشکناب منتقل نمود دوره کودکی استاد در آغوش طبیعت وروستا سپری شد که منظومه حیدر بابا مولود آن خاطرات است در سال ۱۳۳۱ هجری قمری پدرش اورا جهت ادامه تحصیل به تبریز باز گرداند و اودر نزد پدر شروع به فراگیری مقدمات ادبیات عرب نمود ودر سال ۱۳۳۲ هجری قمری جهت تحصیل اصول جدید به مدرسه متحده وارد شد . در همین سال اولین شعر رسمی خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم دینی نیز پرداخت. وی از فراگیری خوشنویسی نیز دریغ نمی کرد که بعد ها کتابت قرآن ثمره همین تجربه می باشد . در سیزده سالگی اشعار شهریار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ می رسید . در بهمن ماه ۱۲۹۹ شمسی برای اولین بار به تهران مسافرت کرد و در سال ۱۳۰۰ توسط لقمان الملک جراح در دارالفنون مشغول تحصیل شد ، شهریار در تهران تخلص بهجت را نپسندیده و تخلص شهریار را پس از دو رکعت نماز و تفعل از حافظ انتخاب کرد .
از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شد و نواختن سه تار ومشق ردیف های سازی موسیقی ایرانی را از او فرا رفت . او همزمان با تحصیل در دار الفنون به ادامه تحصیلات علوم دینی پرداخت ، در مسجد سپهسالار در حوزه درس شهید سید حسن مدرس شرکت می کرد. در سال ۱۳۰۳ وارد مدرسه طب شد و همین زمان آغاز زندگی شور انگیز و پر فراز ونشیب اوست در سال ۱۳۱۳ و زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش حاج میر آقا خشکنابی به دیدار حق شتافت او سپس در سال۱۳۱۴ به تهران بازگشت واز این پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر رفت، شهریار شعر فارسی وآذری را با مهارت تمام می سرود و در سال های ۱۳۳۰ تا ۱۳۲۹ اثر جاودانه خود حیدر بابایه سلام را خلق و برای همیشه به یادگار گذارد.
در تیر ماه ۱۳۳۱ مادرش دار فانی را وداع گفت ، در مرداد ماه ۱۳۳۲ به تبریز آمده و با یکی از منسوبین خود بنام خانم عزیزه عمید خالقی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند بنامهای شهرزاد ومریم وهادی بود در حدود سال های ۱۳۴۶ شروع به نوشتن قرآن بخط زیبای نسخ نمود که یک ثلث آنرا به اتمام رساند ودیوان اشعار فارسی استاد نیز چندین بار چاپ وبلافاصله نایاب شد. در مدت اقامت در تبریز موفق به خلق اثر ارزنده سهندیه در رومانتیک ترکی گردید، در سال ۱۳۵۰ مجددأ به تهران مسافرت نمود و تجلیل های متعددی از شهریار بعمل آمد. ولی در سال ۱۳۵۴ داغ دیگری از فوت همسر به دلش نشست ، در سال ۱۳۵۷ شهریار با حرکت توفنده انقلاب اسلامی همصدا شد و با اعتقاد راسخ و قلبی مالامال از عشق به امام خمینی (ره) دهه آخر عمر خود را سپری کرد، در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۳ تجلیل با شکوهی از استاد در تبریز بعمل آمد. استاد شهریار به لحاظ اشتهار در سرودن اشعار کم نظیر در مدح امیر مومنان و ائمه اطهار علیه السلام به شاعر اهل بیت (ع) شهرت یافت اوپس از یک دوره بیماری در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ دار فانی را وادع ودر مقبرةالشعرا به خاک سپرده شد.
بکس نه جرات چونین عظیم میهمانی است که میزبان شما ما نه بلکه خاقانی است
به ابر تیره نبیند که آفتاب اینجاست ظهیر خفته در اینجا وفاریاب اینجاست
بسان عسجدی اینجاست مست خواب برون چهل دفینه در این خاکها بود مدفون
پس از طواف مزارت چلتن شیراز دمی به چلتن تبریز پیر خود پرداز
عکس استاد شهریار در سالن زیر زمین بنای یادبود
در کنار تابلوی شعر زیبای همای رحمت….

سنگ قبر استاد شهریار در زیرزمین بنای یادبود.
جا داره یادی کنم از استاد بخت شکوهی که نوشته های سنگ با خط ایشان می باشد.
تابلوی زیبای کنده کاری عکس فردوسی و داستان شاهنامه بر روی سنگ
نمایی از سالن زیر زمین بنای یاد بود و آرامگاه شهریار
نمایی از سالن زیر زمین بنای یاد بود و آرامگاه شهریار
* تمام عکس ها توسط خودم و با گوشی k800 گرفته شده.
* برای مشاهده ی عکس های بزرگتر روی عکس کلیک کنید.
* برای اطلاعات بیشتر میتونید به اینجا هم سر بزنید….