انتقاد رو دوست دارم…
۹ مرداد ۱۳۸۸
نمیخوام چیزی بنویسم… فقط گوش کنید و لذت ببرید از هنر…. این از اوناست که بغض گلوی آدم رو می ترکونه ![]()
embedded by Embedded Video
YouTube Direkt
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
امشب می میرم Bu akşam ölürüm
مورات کِکیل لی murat kekilli
شعر: عثمان دمرن osman demren
موسیقی: مورات کِکیل لی murat kekilli
تنظیم: آحمت کُچ Ahmet Koç
Bu akşam ölürüm … beni kimse tutamaz
امشب می میرم … کسی نمی تواند مرا بگیرد (کسی نمی تواند مانع شود)
Sen beni tutamazsın… yıldızlar tutamaz
تو نمی توانی مرا بگیری … ستاره ها نمی توانند مرا بگیرند
Bir uçurum gibi düşerim gözlerinden
همچون پرتگاه از چشمانت می افتم ( چشمانت پرتگاهی می شود که از آن سقوط می کن)
Gözlerin beni tutamaz
چشمانت نمی توانند مرا بگیرند
Düşlerinde büyürüm büyürüm… kabusun olur ölürüm
در رویاهایت بزرگ می شوم …. کابوست شده و می میرم
Bir şiir yazarım… bir türkü söylerim
یک شعر می نویسم …. یک ترانه می خوانم
Bir sen olurum… bir ben ölürüm
یک بار تو می شوم …. یک بار من می میرم
Bu akşam ölürüm… sırf senin için
امشب می میرم …صرفا به خاطر تو
Beni ölüm bile anlamaz
حتی مرگ هم مرا درک نخواد کرد
Bu akşam ölürüm beni kimse tutamaz
امشب می میرم … کسی نمی تواند مرا بگیرد (کسی نمی تواند مانع شود)
Sen bile tutamazsın yıldızlar tutamaz
تو نمی توانی مرا بگیری … ستاره ها نمی توانند مرا بگیرند
Bir uçurum gibi düşerim gözlerinden
همچون پرتگاه از چشمانت می افتم ( چشمانت پرتگاهی می شود که از آن سقوط می کن)
Gözlerin beni tutamaz
چشمانت نمی توانند مرا بگیرند
Düşlerinde büyürüm büyürüm… kabusun olur ölürüm
در رویاهایت بزرگ می شوم …. کابوست شده و می میرم
Bu akşam ölürüm… sırf senin için ölürüm
امشب می میرم …صرفا به خاطر تو میمیرم
Beni ölüm bile anlamaz
حتی مرگ هم مرا درک نخواد کرد
بیوگرافی خواننده :

در سال ۱۹۶۸ چشم به جهان گشود و دوره دبستان وراهنمائیش رو در شهر آدانا تمام کرد خوانواده اش در محله کوجاوزیر زندگی میکردند و چون وضع مالی خوبی نداشتند مورات در تعطیلات در قسمت جیحان آدانا توی یه مزرعه هندوانه کار میکرد به صورت رسمی در سال ۱۹۹۱ کار موسیقی رو شروع کرد و کلا پنج کاست بیرون داده ولی هیچ کدوم به اندازه آلبوم Bu Aksam Olurum مورد توجه قرار نگرفت آهنگ بو آکشام الوروم روزها در همه جای ترکیه پخش میشد که به مورات کیکیلی تعلق داشت بعد از اینکه این آهنگ بیرون اومد خبری از مورات نشد همه میپرسیدن مورات الان کجاست و چیکار میکنه ؟
بعدا معلوم شد که او از زرق و برق استانبول فرار کرده و تو آدانا سکونت کرده بود موسیقی رو ول نکرده و به کار موسیقی تو آدانا ادامه میده و علاقه خودش رو به طرفداران زادگاهش با اینکار ابراز کرده.
منبع شعر : موسیقی ترکیه
منبع بیوگرافی : مای پرشین فروم
۱۳ آبان ۱۳۸۷
سلام… امروز صبح من و مامان بی غیرتی مون گل کرد و برای اینکه خواهر گرام رو ادب کنیم یه فکر خوب به سرمون زد….
بزارین از اول بگم…
امروز صبح مامان اومد تو اتاق من و گفت پسرم من همیشه افتخار میکردم که اتاق تو خیلی با سلیقه ست و هیچ چی وسط اتاق نیست و تخت خواب مرتبه و مثل پسرای دیگه شلخته نیستی… اما الان میبینم که تختتون مرتب نکردی و لباسات وسط اتاقه…
بعد ادامه داد : من قبلا ها میگفتم تو از جناب خواهر کوچولوت با سلیقه تری… اما الان از اونم بد تر شدی…
در همین لحظه گفتم مامان من هیچ وقت بد سلیقه تر از خواهره نیستم! اگه باور نمیکنی بیا بریم اتاقشو ببین… باهات شرط میبندم که بسیار بد تر از مال من خواهد بود…
مامان هم گفت باشه بریم!
آقا چشمتون روز بد نبینه… وقتی در اتاق خواهرمو باز کردیم… هر دومون از خندهداشتیم میمردیم! یعنی اتاق نبود که! بازار شام بود… بعد من به مامان گفتم دیدی من هیچ وقت به شلختگی خواهری نیستم؟!
مامان که یه کم خجالت زده شده بود گفت : آخه دیروز نه اینکه عروسی دعوت بودیم ، به همین خاطر اتاقش رو وقت نکرده مرتب کنه و با عجله آماده شده که بریم عروسی… شب هم دیر وقت برگشتیم… صبح هم رفته مدرسه… ![]()
بعد که مامان به ضن خودش منو قانع کرده بود یهو گفت امین تو گفته بودی عکس هات رو میتونی بدی به اینترنت؟؟ گفتم بله! گفت پس یه عکس از اتاق خواهر بگیر بده به اینترنت که یه کم خجالت بکشه… =))
آقا ما هم که پایه ی اساسی این جور کارا هستیم…. گفتم حتما!
و این شما و این اتاق خواهر ما!
پ . ن ۱:شما زنا همتون ایجورین… =))
پ. ن ۲ : خواهر کوچیکه دیروز عروسی دعوت بود… وگرنه وضع اتاقش بد تر از اینا هم میتونه باشه….
پ. ن ۳ : اتاق من و خواهر کوچیکه یه طبقه با نشیمن فرق داره… به همین خاطر مامان تقریبا هیچ وقت چشمش به اتاق اون نمی افته که اوضاع رو بررسی کنه… ![]()
پ.ن ۴ : صادق عزیزم منو به یه بازی وبلاگی دعوت کرده…. پست بعدی رو حتما بخونید… ![]()
۱۲ آبان ۱۳۸۷
سلام… بعد از یه مدت که سرم شلوغ بود دوباره برگشتم…
امیدوارم بابت این تاخیر منو ببخشید…
چند روز پیش که اخرین قسمت سریال لاست رو دیدم… دوستان یه سایت معرفی کردن که با پرسیدن چند تا سوال شخصیت منو با یکی از شخصیت های لاست مقایسه میکرد… پس رفتم و تست دادم…. اینم نتیجه ش ![]()
گفتم سایت رو معرفی کنم تا شما هم اگر لاستی هستید حتما تست کنید…
You are John Locke
|
You have experienced things out of the ordinary and because of that you have faith. You are also a good strategist and hunter.
|
Click here to take the “Which Lost character are you?” quiz…
پ . ن : درسته که دوست داشتم جیمز باشم… اما دومین گزینه ای که دوست داشتم باشم جان بود… که خدا رو شکر شدم =)))
بعد نوشت : دیروز گویا تولد یکی از دوستای خوبم ( منیره ) بوده… متاسفانه دیر فهمیدم… وظیفه دونستم اینجا تبریک بگم…
منیره جان ، خواهر گلم ، تولدت مبارک…