<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>امين &#187; بازی های وبلاگی</title>
	<atom:link href="http://emin.ir/category/blog-games/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://emin.ir</link>
	<description>انتقاد رو دوست دارم...</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Sep 2010 08:07:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.1</generator>
<image>
<link>http://emin.ir</link>
<url>http://emin.ir/wp-content/mbp-favicon/emin.ico</url>
<title>امين</title>
</image>
		<item>
		<title>اگر نامرئی بودم!</title>
		<link>http://emin.ir/1387/09/03/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a6%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85/</link>
		<comments>http://emin.ir/1387/09/03/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a6%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 23 Nov 2008 08:50:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اِمین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازی های وبلاگی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات و نوشته هاي شخصي]]></category>
		<category><![CDATA[مودب پور]]></category>
		<category><![CDATA[نامرئي]]></category>
		<category><![CDATA[ياسمين]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://emin.ir/?p=324</guid>
		<description><![CDATA[]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توسط <a href="http://www.blognevesht.com">صادق عزیز</a> به یک <a href="http://www.blognevesht.com/1387/08/09/inconspicuous-man/">بازی</a> دعوت شدم&#8230; <strong>اگر نامرئی بودم چیکار میکردم؟!</strong></p>
<p>دوست داشتم زود تر در این مورد مینوشتم&#8230; اما هر چی با خودم کلنجار رفتم واقعا نتونستم آرزو های ته دلمو بیان کنم که در این مواقع دوست دارم انجام بدم&#8230;</p>
<p>اما سعی میکنم یه بخشی ش رو بگم&#8230;.</p>
<p>اگه واقعا نا مرئی بودم&#8230; از یه چیزی خوشحال میشدم&#8230; از اینکه دیگه کسی منو نمیدید و از حرکاتم ناراحت نمیشد&#8230;</p>
<p>اگه ناراحت میشدم دیگه نیازی نبود برم یه جای خلوت پیدا کنم و بشینم یه گوشه&#8230; کافی بود بشینم نزدیکترین جایی که شبیه صندلیه و بدون مزاحمت کسی که بیاد بپرسه چرا تو خودتی؟؟ ، راحت فکر کنم&#8230;</p>
<p>اینو از ته دلم میگم&#8230; ( هیچ منظوری برای خود شیرینی برای کسی ندارم ) اگه نا مرئی بودم میرفتم یه کشور دور و توی یه شهر دور و یه خیابون قشنگ و یه کوچه بزرگ و ته کوچه جلوی در یه آپارتمانی مینشستم و منتظر میشدم که یه ماشین شاسی بلند ویژژژژژ بپیچه تو کوچه و جلوم پارک کنه&#8230; ( بقیه ی کارها خصوصیه <img src="http://emin.ir/wp-content/plugins/wp-smiley-switcher/yellowpack/icon_biggrin.gif" alt="" /> )</p>
<p>دوست داشتم اگه نامرئی بودم برم توی یه خونه که ۲ تا خیابون با خونه ی ما فاصله داره و یه نفر رو ببینم و خوشی زندگیش رو از نزدیک مطمئن بشم&#8230;</p>
<p>اگه نامرئی بودم میرفتم واقعیت های زندگی رو توی خلوتگاه بعضی ها کشف میکردم&#8230;</p>
<p>خجالت نمیکشم که میگم اگه نامرئی بودم به حریم خصوصی افراد هم تجاوز میکردم&#8230; ( شما هم بهتره مته رو خشخاش نزارین&#8230; شما هم بودین همین کارو میکردین <img src="http://emin.ir/wp-content/plugins/wp-smiley-switcher/yellowpack/icon_biggrin.gif" alt="" />)</p>
<p>اگه نامرئی بودم صادق دیگه منو نمیشناخت و به این بازی دعوتم نمیکرد!</p>
<p>پ.ن : دلم گرفته&#8230; به خاطر بعضی مشکلاتی که نمیتونم به کسی بگم&#8230;</p>
<p>پ.ن : همین دیشب تا صبح بیدار بودم&#8230; دلم گرفته بود&#8230; نشستم رمانی رو که آخر آخراش بود ، تا صبح تموم کردم&#8230;</p>
<p>داشتم رمان &#8220;یاسمین&#8221; از &#8221; مرتضی مودب پور&#8221; رو میخوندم&#8230; واقعا خیلی دردناک تموم شد&#8230; ساعت ۵ صبح بود که وسط اتاقم داشتم با سرعت راه مرفتم و کتاب رو ورق میزدم&#8230; داشتم واقعا خفه میشدم&#8230;</p>
<p>کسایی که واقعا منو میشناسن میدونن که یه آدم بسیار احساساتی هستم که زود خودشو با محیط وفق میده&#8230; به همین خاطر مشکلات زندگی زود روم تاثیر میزاره&#8230; این کتاب هم بسیار احساسی بود و روم تاثیر گذاشت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://emin.ir/1387/09/03/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a6%db%8c-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۲۴ ساعت آخر عمرم چگونه گذشت؟؟؟</title>
		<link>http://emin.ir/1387/03/26/the-last-24-hours-of-my-life/</link>
		<comments>http://emin.ir/1387/03/26/the-last-24-hours-of-my-life/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 09:09:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اِمین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازی های وبلاگی]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[game]]></category>
		<category><![CDATA[بازي]]></category>
		<category><![CDATA[زندگي]]></category>
		<category><![CDATA[عمر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://skykids.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
		<description><![CDATA[سلام علیکم!!! حال؟؟ احوال؟؟ صادق جان بنده را به یک بازی وبلاگی جالب دعوت نمودند&#8230;. ۲۴ ساعت آخر عمر!!!&#8230; از اوجا که نگار جان هم دعوتمون کرده بود ، نشستم فکر کردم که چطور میشه همزمان با این ۲ قضیه کنار اومد؟؟ به این نتیجه رسیدم که چون شهلا و نگار هم سن و سال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام علیکم!!! حال؟؟ احوال؟؟</p>
<p><a href="http://www.blognevesht.com/">صادق جان</a> بنده را به یک بازی وبلاگی جالب دعوت نمودند&#8230;. ۲۴ ساعت آخر عمر!!!&#8230;  از اوجا که <a href="http://negar72.blogfa.com/">نگار جان</a> هم دعوتمون کرده بود ، نشستم فکر کردم که چطور میشه همزمان با این ۲ قضیه کنار اومد؟؟ به این نتیجه رسیدم که چون شهلا و نگار هم سن و سال هستن ،‌ بهتره که این دعوت <a href="http://negar72.blogfa.com/">نگار</a> رو شهلا اجابت کنه  و تا شهلا در پست بعدی به بازی نگار بپردازه ، منم امروز دعوت <a href="http://www.blognevesht.com/">صادق عزیز</a> رو اجابت کنم ( چه اجابت در اجابت شد!!!) و در مورد ۲۴ ساعت آخر عمرم بنویسم&#8230;.<br />
انشالله بعد از شهلا بنده به دعوت نگار خانوم پاسخ خواهم داد&#8230;. پس پست بعدی وبلاگ بازی دعوتی نگار رو توسط شهلا حتما بخونین!!!<br />
به رسم بازی های وبلاگی بعد از بازی مردم را دعوت میکنن&#8230; اما من قبل از بازی این کار رو خواهم کرد&#8230;.<br />
از نگار عزیز&#8230;. آرش عزیزم&#8230;. شهلای گرامی&#8230; علیرضا ی گل&#8230;.و بانوی گرامیشان&#8230;. و تمام کسانی که وبلاگم رو میخونن دعوت میکنم در این بازی شرکت کنن&#8230; چون حال وهوای آدم رو عوض میکنه&#8230;.<br />
پیش نوشت : <a href="http://jozeph.blogfa.com/post-284.aspx">جوزف</a> عزیز <a href="http://www.zerobit.ir/">ایلیا</a> جونم رو قبلا دعوت کرده بود&#8230;. به همین خاطر من این کار رو نمیکنم&#8230;. ( اسمایلی ایلیا بعدا ناراحت نشی )</p>
<hr style="width: 100%; height: 2px;" />همونطور که گفتم صادق گرامی باعث شد که به موضوع مرگ بیشتر توجه کنم!!! آقا چون من کلا شادابم ،‌ سعی میکنم اون ۲۴ ساعت آخر رو هم شادابی خودمو حفظ کنم&#8230;.</p>
<p>صبح از خواب بیدار میشم&#8230;. شاد و شنگول میرم به مامان و بابا سلام میکنم!!! ( اسمایلی بچه مثبت) بعد یه املت مشتی برای صبحانه درست میکنم&#8230;. سعی میکنم کسی از موضوع مرگ من چیزی نفهمه&#8230;. در حین درست کردن املت اگر گاز گرامی مامان رو کثیف نکنم ، مامان عصبانی نمیشه و در نتیجه صبحانه با خوشی صرف خواهد شد&#8230;. اما اگر گاز رو خراب کنم حتما مامان دادش بالا میره و من مجبور میشم بگم که قراره بمیرم&#8230; ( چه راز دار!!!‌) که البته اگر بیشتر عصبانی بشه احتمالا برنامه ۲۴ ساعته کنسل میشه و بلیط بنده یکم جلو میفته!!!</p>
<p>خلاصه صبحانه رو که خوردم به بهانه ی یه سر بزنم به اتاقم  از جمع کردن سفره فرار میکنم و میام میشینم پای یکی از پدیده های شوم ساخت دست بشر به نام کامی!!! اولین چیزی که نظرم رو جلب میکنه یک حرف تی آّی در گوشه ی راست فایرفاکسم هست!!! ۳۸۹ تا تویت جدید!!! برای اینکه ۲۴ ساعتم رو خراب نکنم همشون رو خوانده محسوب میکنم و انگار نه انگار ( اسمایلی سوت )&#8230;<br />
ساعت ۹ صبح میباشد&#8230;.. میشینم یک مقاله ی خوب در مورد  لحظات آخر عمرم مینویسم و اینکه من کی بودم و یه بیوگرافی از خودم مینویسم که شاید درد دلی باشه و اعترافهایی که بعضا دوستان باید بدونن!!!</p>
<p>نوشتن مقاله حتما تا ساعت ۱۲ طول خواهد کشید&#8230; وقتی مقاله رو مینویسم سعی میکنم بیشتر جنبه ی اعترافی و متنبه بودن داشته باشه که به خاطر همین یادم میفته که به دوستانم چه بدی هایی کردم&#8230;.<br />
پس تلفن رو بر میدارم و به هر نحوی که شده حتی با التماس ازشون حلالیت میطلبم&#8230;.</p>
<p>ساعت ۱۳ هست و مقاله رو تموم میکنم و میزارم تو وبلاگم&#8230; و ساعت انتشار رو تنظیم میکنم به فردا صبح و عنوان مطلب رو مینویسم : ۲۴ ساعت آخر عمرم چگونه گذشت؟!؟!</p>
<p>نهار میخورم&#8230;. چی دوست دارم؟؟؟ کشک بادنجان!! سعی میکنم اونقدر بخورم که قطر شکمم ۲ برابر بشه&#8230;.<br />
بعد از نهار یه کوچولو نماز ظهر هام رو میخونم و باز ابراز پشیمانی که چرا در این عمر کوتاه در خواندن نماز کاهل بودم!!!<br />
ساعت ۱۵ میباشد و دوباره بر میگردم پای وبلاگم&#8230; آخرین نظرات رو جواب میدم و آخرین آپدیت های دوستان رو با اشتیاق میخونم و کامنت میزارم&#8230;.</p>
<p>حالا ساعت ۱۷ شده و وقت خروج از منزله : میرم تو خیابون&#8230;. با چند تا از دوستان قرار حضوری میزارم و شده میرم دم در خونشون که ببینمشون&#8230;.</p>
<p>میرم خیابان شهناز و کمی متلک پرانی ( یه کوچولو ) بدک نیست !!! ( بچه تو آدم نمیشی!! )</p>
<p>ساعت ۲۱ و من در خانه کنار خانواده هستم&#8230;.<br />
در ۲۴ ساعت فقط ۱ ساعت صبح و ۱ ساعت هم الان به آنها اختصاص دادم&#8230; وای که چه فرزند بدی بودم برایتان!!!</p>
<p>وای خدا!!! یک چیز مهم یادم رفت&#8230;. خواهر کوچکم را در آغوش میکشم و آنقدر میفشارمش که نفسش بند بیاد&#8230;. آخه خیلی خیلی  اذیتش کردم&#8230;.<br />
با شناختی که ازش دارم حتما تا ساعت ۲۳ خواهد پرسید که چه چیزی به سرت خورده بود که منو تحویل گرفتی؟؟؟ و من ۲ ساعت تمام باید توجیحش کنم که دوستت دارم!!!!<br />
شام را حین صحبت با خواهر گرامی صرف کردیم&#8230; جایتان خالی ماکارونی بود!!!</p>
<p>ساعت ۲۳ هست و میرم پای نماز آخر وقت ( طبق معمول) &#8230; ( خدایا منو ببخش) ۱ ساعتی صرف میکنم به التماس به خدا که به خاطر تمام حق الله ها و حق النفس ها مرا ببخش&#8230; حق الناس را تا حد امکان خودم سعی کردم خراب کاری نکنم!!! ( چه پر رو )  اصولا آدمی نیستم که در شرایط خاص رنگ عوض کنم&#8230; سعی میکنم همون باشم که همیشه هستم&#8230;. ( البته امروز ۱ ساعت بیشتر نماز خوندم &#8230;. اسمایلی خدا جون غلط کردم)</p>
<p>ساعت ۲۴ و من پای کامی : آخرین نطرات را میخوانم و وبلاگ های بچه ها و مطالب جدید &#8230;.</p>
<p>استاتوس یاهو را مینویسم : <span style="font-weight: bold;">شب بخیر&#8230; برای همیشه!!!</span></p>
<p>امشب میرم طبقه ی بالا پیش خانواده بخوابم&#8230;. از بچگی در آغوش مادرم خوابیدن را بیشتر از هر چیزی دوست داشتم&#8230;.<br />
از مادرم خواهش میکنم در حال (هال؟؟) کنار من بخوابد&#8230;.<br />
در آغوشش میگیرم و ۵ ساعت باقی از ۲۴ ساعت را در آغوش او سپری میکنم&#8230;..</p>
<p>دوست دارم در آغوش مادرم جان دهم&#8230;.</p>
<p>موفق باشید.<span style="font-weight: bold;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://emin.ir/1387/03/26/the-last-24-hours-of-my-life/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>29</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یه بازی جالب!!!</title>
		<link>http://emin.ir/1387/03/05/attractive-game/</link>
		<comments>http://emin.ir/1387/03/05/attractive-game/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 May 2008 20:10:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اِمین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازی های وبلاگی]]></category>
		<category><![CDATA[game]]></category>
		<category><![CDATA[بازي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://skykids.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
		<description><![CDATA[سلام&#8230; چند تا خبر براتون دارم&#8230;. ۱- وسط امتحانا و درگیری دانشگاه&#8230; رفتم کلاس تعلیم رانندگی&#8230;. فردا هم امتحان علائم دارم&#8230;. ۲- دیروز رفتم adsl ام رو از یه شرکت دیگه وصل کردم&#8230;. اما نکته ی جالب اینه که با هزار تا منت گفتن باید بشینی به نوبت تا ۱۰ روز دیگه نوبتت بشه!!! اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام&#8230; چند تا خبر براتون دارم&#8230;.</p>
<p>۱- وسط امتحانا و درگیری دانشگاه&#8230; رفتم کلاس تعلیم رانندگی&#8230;. فردا هم امتحان علائم دارم&#8230;.</p>
<p>۲- دیروز رفتم  adsl ام رو از یه شرکت دیگه وصل کردم&#8230;. اما نکته ی جالب اینه که با هزار تا منت گفتن باید بشینی به نوبت تا ۱۰ روز دیگه نوبتت بشه!!! اما همین ۱ ساعت قبل زنگ زدن که مبارکه!!! میتونی وصل بشی!!!</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>چند روز پیش تو وبلاگ <a href="http://jozeph.blogfa.com/">ژوزف</a> یه بازی جالب دیدم که خیلی خوشم اومد&#8230;.<br />
ژوزف بد جور ازش تعریف کرده بود&#8230;. ضمنا گفته بود که هر کسی بتونه تا ۱۸ ثانیه دوام بیاره نابغه ست !!!!</p>
<p>منم زود جو گیر شدم و رفتم بازی کردم و دور دوم رسیدم به ۳۰ ثانیه !!! با خودم فکر کردم خیلی نابغه هستم&#8230; اما بعد فکر کردم نه بابا!!! احتمالا ژوزف اشتباه کرده و همچین چیزی هم نیست!!!</p>
<div style="text-align: center;"><a href="http://i28.tinypic.com/mbjuh4.jpg"><span style="text-decoration: underline;"><img src="http://i28.tinypic.com/mbjuh4.jpg" alt="" width="388" height="295" /></span></a></div>
<p>در هر صورت به مخم زد یه مسابقه راه بندازم&#8230;.</p>
<p>اول بازی رو معرفی میکنم &#8230;..</p>
<div style="text-align: center;">وارد <a href="http://jozeph.persiangig.ir/jozeph/87/khordad/Escape.htm">این صفحه</a> شوید.</div>
<p dir="rtl" align="center"><span style="font-family: Tahoma;">ماوس را روی مربع قرمز نگه داشته و آن<br />
را حرکت دهید.</span></p>
<p><span style="font-family: Tahoma;">سعی کنید مربع قرمز رنگ با دیواره و مربع/مستطیل های آبی رنگ<br />
برخورد نکند.</span></p>
<p dir="rtl" align="center"><span style="font-family: Tahoma;">گفته شده خلبانان نیروی هوایی<br />
آمریکا تا ۲ دقیقه می توانند به بازی ادامه بدهند.</span></p>
<p dir="rtl" align="center">
<p style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">حالا مسابقه ی ما اینطوریه که تا ۴۸ ساعت هر کسی که بتونه در بیشترین زمان  خودش رو محفوظ نگه داره برنده میشه!!!</span></p>
<p style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">برای جایزه هم خود شرکت کننده ها نظر میدن و  تا ۲۴ ساعت جایزه قطعی خواهد شد&#8230;.</span></p>
<p style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;"><br />
</span></p>
<p style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">پینوشت ۱ :  هر نفر که شرکت میکنه حتما باید عکسی شبیه مال من برای من ایمیل کنه&#8230;. البته برای اعلام نتیجه مهم نیست که ایمیل فرستاده بشه&#8230; فقط کافیه زمان رو در کامنت دونی اعلام کنید. بعد از انتخاب برنده از ایشون یک عکس خواسته خواهد شد تا در وبلاگ قرار داده بشه&#8230;.</span></p>
<p style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">پینوشت ۲ : از تمام خواننده ها و دوستان گرامی برای شرکت در مسابقه دعوت میکنم&#8230;&#8230;</span></p>
<p style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">پینوشت ۳: فردا ۶ خرداد ماه تولد یکی از خواننده های خوب وبلاگمون هست&#8230; الناز خانوم&#8230;.. بهشون تبریک میگم&#8230;. دوستان هم برای تبریک میتونن از کامنت دونی وبلاگ ما استفاده کنن&#8230;..<br />
</span></p>
<p style="text-align: right;" dir="rtl">
<p style="text-align: right;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;">موفق باشید.<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://emin.ir/1387/03/05/attractive-game/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>32</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نامه ای به هزاره ی ۵۲ ام !!!</title>
		<link>http://emin.ir/1386/12/23/meesage-to-millenium-52/</link>
		<comments>http://emin.ir/1386/12/23/meesage-to-millenium-52/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Mar 2008 21:08:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اِمین</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازی های وبلاگی]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[game]]></category>
		<category><![CDATA[احمدي نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[بازي]]></category>
		<category><![CDATA[علي دايي]]></category>
		<category><![CDATA[نامه]]></category>
		<category><![CDATA[هزاره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://skykids.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
		<description><![CDATA[سلام&#8230;. خوبین؟؟؟چند روز پیش از طرف ایلیا جان به یک بازی دعوت شدم&#8230;. این بازی که نامه ای به هزاره ی ۵۲ نام داره ، در حقیقت بازی نیست بلکه یک پروژه بین المللی به نام KEO هست. در این پروژه هر کدام از انسانهای کره زمین میتوانند حداکثر در چهار صفحه (۶۰۰۰ کاراکتر)، هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام&#8230;.<img src="http://www.pic4ever.com/images/rose.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /></p>
<p>خوبین؟؟؟چند روز پیش از طرف <a href="http://www.zerobit.ir/">ایلیا جان</a> به یک بازی دعوت شدم&#8230;. این بازی که نامه ای به هزاره ی ۵۲ نام داره ، در حقیقت بازی نیست بلکه یک پروژه بین المللی به نام KEO هست. در این پروژه هر کدام از انسانهای کره زمین میتوانند حداکثر در چهار صفحه (۶۰۰۰ کاراکتر)، هر چه میخواهد دل تنگشان را، به زبان مادری یا هر زبانی که دوست دارند، بنویسند و برای KEO بفرستند، تا در DVD های خاصّی ثبت گردند، و همراه با ماهواره KEO به فضا پرتاب شود. این ماهواره طوری برنامه ریزی خواهد شد که پس از پنجاه هزار سال گردش به دور زمین، بار دیگر به زمین بازگردد و امانت مردم قرن ۲۱ را به نوادگانشان تحویل دهد.<br />
طبق مطلب <a href="http://www.blognevesht.com/">صادق عزیز</a> ( که فکر ایشون بود که این پروژه به بازی تبدیل بشه ) برای نامه نوشتن هیچ قانونی وجود ندارد، مگر آنکه، نویسنده پس از نوشتن نامه و انتشار آن در وبلاگ، بایستی آنرا برای پروژه <a onclick="function onclick(event) {&lt;br &gt;&lt;/a&gt; javascript:&lt;br /&gt;     pageTracker._trackPageview(" href="http://www.keo.org/uk/pages/message.php" target="_blank">KEO</a> نیز ارسال کند.</p>
<p>قبل از اینکه نامه ام را منتشر کنم، به رسم بازی های وبلاگی دعوت میکنم از <a href="http://skykids.blogfa.com/author-duzli.aspx">آرش</a> ، <a href="http://skykids.blogfa.com/author-banoo.aspx">شهلا</a> ، <a href="http://www.springboy.ir/">علیرضا</a><span style="color: #333399;"> ، <a href="http://www.nazli-va-dostan.persianblog.ir/">نازلی</a> ، <a href="http://samira71m.blogfa.com/">سمیرا</a> <span style="color: #000000;">و تمام کسانی که خوانندگان وبلاگ ما هستن و اسمشون رو فراموش کردم&#8230;.</span><br style="COLOR: #000000" /><span style="color: #000000;">امیدوارم منو به خاطر این فراموش کاری ببخشن و خودشون اعلام آمادگی کنن تا دعوت رسمی ازشون بکنم&#8230;.<img src="http://www.pic4ever.com/images/birgits_snill.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /></span><br style="COLOR: #000000" /><span style="color: #000000;">دعوت ویژه هم دارم از خوانندگان عزیز وبلاگ : لینا و الناز و رویا که چون وبلاگ نداشتن نتونستم اون بالا اسمشون رو بنویسم&#8230; این دوستان اگر دوست داشتن نامشون رو آماده کنن تا من به اسمشون در وبلاگمون قرار بدم&#8230;<img src="http://www.pic4ever.com/images/give_rose.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /></span></span></p>
<p><span style="color: #333399;">خوب&#8230; بریم سر نامه :</span></p>
<p align="center"><span style="color: #333399;">همه چیز به نام خدا</span><br />
<span style="color: #333399;"><br />
زمان: قرن ۲۱ میلادی / ۱۴ خورشیدی / ۱۵ قمری</span></p>
<p><span style="color: #333399;">مکان: منظومه ی شمسی . کره ی زمین . در ۴۶ درجه و ۱۶ دقیقه طول شرقی و ۳۸ درجه و ۱۰ دقیقه عرض شمالی . شهری به نام تبریز <img src="http://www.pic4ever.com/images/17.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /></span></p>
<p><span style="color: #333399;">سلام هزاره جون&#8230; خوبی؟؟<img src="http://www.pic4ever.com/images/7165.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /></span></p>
<p><span style="color: #333399;">الان که دارم این نامه رو مینویسم نمیدونم هم اکنون اونجا کسی زنده هست یا نه!!!<img src="http://www.pic4ever.com/images/164.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /><br />
نمیدونم الان یه آدم داره این نامه رو میخونه یا کسی از کهکشان دیگه!!!<img src="http://www.pic4ever.com/images/mocantina.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /><br />
به قول ژوزف عزیز ، شاید هم دارین رو سر و کول همدیگه راه میرین!!!<img src="http://www.pic4ever.com/images/za2.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /></span></p>
<p><span style="color: #333399;">نمیدونم الان اونجا حیات کلا از بین رفته <img src="http://www.pic4ever.com/images/Just_Cuz_06.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /> یا نه تنها از بین نرفته ، بلکه از ازدیاد جمعیت مجبور شدین برین تو ماه و مریخ زندگی کنین&#8230;.!!!<br />
الان که دارم این نامه رو مینویسم دارم تو کشور مظلوم ایران زندگی میکنم <img src="http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /> که انرژی هسته ای هم حق مسلم ماست <img src="http://www.pic4ever.com/images/1522.gif" alt="" /> و کشور های گدا گشنه ی دنیا هم همشون داداشای ما شدن&#8230;. <img src="http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif" alt="" /><br />
آقا این لبنان آخرین و جدید ترین داداشمونه&#8230;.. روسیه و چین هم هستن که بعضی وقتا با ما داداش میشن و بعضا هم به کل پدر و مادرشون رو منکر !!!!<img src="http://www.pic4ever.com/images/297.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /><br />
آقا در عصری که ما زندگی میکنیم من ۲ تا عمو دارم که دوست داریم به نوه های معرفیشون کنم&#8230;<img src="http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /><br />
اولی. عمو محمود احمدی نژاد خوشگل و خوشتیپه که رئیس جمهور کشورمونه!!!<img src="http://www.pic4ever.com/images/305.gif" alt="" /><br />
دومی هم عمو جورجه که اونم رئیس جمهور این ایالات متحده ی دست در هر سوراخ کن ه اجنوی ه فضوله!!! ( اوا&#8230; بد &#8230; بد &#8230;. بد!!! )<img src="http://www.pic4ever.com/images/292.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /></span></p>
<p><span style="color: #333399;">نوه های عزیزم میدونین من چرا این عمو ها رو دوست دارم؟؟؟<img src="http://www.pic4ever.com/images/4fvfcja.gif" alt="" /><br />
اولی رو به این خاطر دوست دارم که همیشه در تلاشه برای مملکت!!!<img src="http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /><br />
یه گروهی میگن همیشه در تلاشه که روی خوشبختی رو به مملکت نشون بده!!!<img src="http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /><br />
یه گروه هم میگن ایشون همیشه در تلاشه که گور بد بختی رو برای مملکت بکنه!!!<img src="http://www.pic4ever.com/images/mog.gif" border="0" alt="" /></span></p>
<p><span style="color: #333399;">آقا من شخصا از گروه اول هستم&#8230;<img src="http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /> این عمو رو دوست دارم و فکر میکنم بیچاره داره تلاشش رو میکنه&#8230; ( الان آرش هر چی فحش بلده و از بچه گی روش نشده به کسی بگه داره یکی یکی نثار من میکنه!!!! اینجوری &#8212;-&gt; <img src="http://www.parsiblog.com/Images/Emotions/64.gif" alt="" />)<br />
خوب ولش کن آرش رو&#8230; برگردیم سر داشتان عمو ها&#8230;.<img src="http://blogfa.com/images/smileys/03.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /></span></p>
<p><span style="color: #333399;">جونم براتون بگه که این دو تا عمو با هم دشمنن و هی به هم می پرن !!!! <img src="http://www.pic4ever.com/images/3ztzsjm.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /><br />
اولی داره به مملکت خدمت میکنه&#8230; دومی هم هر جای دنیا که یه سوراخ ریز پیدا کنه ، زود یه انگشت توش میکنه تا ببینه چی میشه!!!! <img src="http://www.pic4ever.com/images/s151.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /> اینطوری که اینا جلو میرن جنگ جهانی در راهه!!!<img src="http://www.pic4ever.com/images/35at179.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /><br />
راستی&#8230; از جنگ جهانی ۱۶ ام چه خبر؟؟؟ تموم شد؟؟!!! چی؟؟؟‌۱۷ ام ای در راهه؟؟؟ <img src="http://www.pic4ever.com/images/4fvgdaq_th.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /><br />
بابا آفرین&#8230; یعنی دنیا با این سرعت عمل در حال پیشرفته؟؟؟!!! ببینم ایران آخرش تونست این حق مسلم ما رو بگیره؟؟؟<img src="http://www.pic4ever.com/images/swear1.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /><br />
راستی از قطع نامه ی ۱۴۲۸ شورای امنیت چه خبر؟؟؟مثل ۱۴۲۷ تا قبلی تصویب شد؟؟؟<img src="http://www.pic4ever.com/images/kaffeetrinker_2.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /><br />
خوب خوب شد یادم افتاد&#8230;.<br />
میدونین من عمو دومی رو چرا دوست دارم؟؟؟<br />
آخه من چیه این مردک رو باید دوست داشته باشم؟؟؟ من رفتارش رو دوست دارم&#8230; آخه اگر کسی تو این دنیا به ما تلنگر نمیزد کشور ما هنوز هم جیره خوار میموند&#8230; اما خدا رو شکر انشالله مثل اینکه داریم په پیشرفت هایی میکنیم&#8230;. میگی چی؟؟؟ ایران و پیشرفت؟؟؟؟ عمرا!!!؟؟؟؟؟<img src="http://www.pic4ever.com/images/loudlaff.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /><br />
نه بابا&#8230;. باید به عرضتون برسونم که در سال ۱۳۸۶ شمسی که بنده دارم این نامه رو در آخرین ماهش برای شما مینویسم ، کشور ایران رکورد سرعت در پیشرفت های علمی رو به خودش اختصاص داده و به سرعت داره جلو میره&#8230;.<img src="http://www.pic4ever.com/images/th_running1.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /><br />
ماهواره و موشک هوا میکنه!!!<br />
<img src="http://www.pic4ever.com/images/12.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" />گاو و گوسفند کپی میکنه!!! <img src="http://www.pic4ever.com/images/4869.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" />&#8212;-&gt; <img src="http://www.pic4ever.com/images/4869.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /><img src="http://www.pic4ever.com/images/4869.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /> ( اونم با دستگاه های زیراکس جدید ساخت وطن <img src="http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif" alt="" />)<br />
یه برنامه ی منسجم ه دارن که میخوان روح احضار کنن و نژاد دایناسور اصیل ایرانی رو دوباره احیا کنن و کم کم دایناسور هم هوا خواهیم کرد&#8230;. <img src="http://www.pic4ever.com/images/4fvgdaq_th.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /> یه صحبت هایی هم در مورد عمو علی شده&#8230;. قراره یه تحقیق هم روی عمر این علی دایی بکنن&#8230; ببینن این دقیقا کی قراره بمیره!!!؟؟؟<img src="http://www.special.ir/images/smiles/39.gif" alt="" /><br />
آقا یه خبر خوب هم بهتون میدم و زحمت رو کم میکنم&#8230;<br />
امسال این عمو علی سر مربی فوتبال ما شد&#8230;. به قول ایلیا مطمئنم هنوز هم داره اونجا برای تیم شما با موفقیت سر مربی گری میکنه!!!! <img src="http://www.pic4ever.com/images/sarcastic.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /> طبق پیش بینی ها در اون سال که شما دارین این نامه رو میخونین ، اگر همه چیز درست پیش بره ، این عمو علی باید سر مربی تیم های : فوتبال &#8211; اسکواش &#8211; شنا!!! &#8211; شطرنج و کوهنوردی!!!! هم شده باشه!!!<br />
</span></p>
<p><span style="color: #333399;">ببینین بچه های من&#8230;. از ما دلگیر نباشین که این مملکت رو چرا سالم تحویل شما ندادیم&#8230;. آخه اون موقع شما بیکار میموندین و فقر و بیکاری بیداد میکرد&#8230;.<img src="http://www.pic4ever.com/images/128fs318181.gif" alt="" /><img src="http://www.pic4ever.com/images/birgits_snill.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /><br />
ما ترجیح دادیم به جاهایی از مملکت هم به صورت کاملا کنترل شده و هماهنگ گند بزنیم که انشالله شما همچنان در تلاش باشید که بتونین درستش کنین&#8230;.<br />
اگه زیاد غر بزنین میگم این علی دایی به جز تیم های بالا بیاد سر مربی تیم های والیبال و بسکتبال و واترپلو هم بشه هااااااااا !!!! پس بچه های خوبی باشین و ازش حمایت کنین&#8230;.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">برای شادی روح پر فتوح بنیانگذار این وبلاگ<img src="http://blogfa.com/images/smileys/28.gif" alt="" width="18" height="18" /> ( بابا بزرگتون <img src="http://www.pic4ever.com/images/birgits_snill.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="baseline" /> بنده ی فقیر) چند تا صلوات بفرستین!!!!<img src="http://blogfa.com/images/smileys/28.gif" alt="" width="18" height="18" /></span></p>
<p><span style="color: #333399;">بای!!!!<img src="http://blogfa.com/images/smileys/03.gif" border="0" alt="" hspace="0" align="bottom" /><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://emin.ir/1386/12/23/meesage-to-millenium-52/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
<br />
<b>Warning</b>:  Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in <b>Unknown</b> on line <b>0</b><br />
<br />
<b>Warning</b>:  Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct () in <b>Unknown</b> on line <b>0</b><br />

