انتقاد رو دوست دارم…
۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸
آدم وقتی در مورد یکی حس خاصی داره از فشاری که میاد حتی بعضا باهاش دعوا میکنه… بعضا اداهایی در میاره که نسنجیده هستن… اما چیزی که جالبه اینه که حسی نسبت بهش داری و اون دیگه بهت اعتماد نداره…
باهام خوب نبود… بهم نارو زده بود… اما دلم میگفت به فرصت دیگه… میگفت تو که علاقه داری بهش… پس بیا و یه فرصت دیگه بهش بده… ( این چیزی بود که دل میگفت! این چیزی بود که اون اسمشو فرصت نمیزاره! بهش میگه منت!)
اما دل این چیزا حالیش نیست… دل میگه برو دنبالش…
باهاش صحبت کردم… گفتم با هم رو در رو صحبت کنیم… اما گفت نه! طوری هم این کلمه رو گفت که انگار من بودم که اونو اذیت کرده بودم…
شاید وقتش رسیده که بگم :آدمک آخر دنیاست! بخند!
۳ پاسخ برای " آدمک ۲ "
o
پاسخ
چی بگم؟!
این شعر آدمک رو خیلی دوست دارم. بعضی جاها وقاعا معنی ش درسته…
پاسخ
قشنگ بود میشه بگی آخر داستان تو و اون دختره که تو دانشگاه دوسش داشتی چی شد؟ آخه این اتفاق واسه منم افتاده فقط من جای دختره هستم دوسش دارم ولی نمی خوام باهاش دوست بشم.اگه بیاد خواستگاری جواب مثبت می دم بهش.این دختره هم تابلو که دوست داره فقط می خواد که بری خواستگاریش.تازه این پسره که دنباله منه ۲ بار تا دم در خونمون اومده دنبالم.خیلی اذیتش کردم اگه اون کارارو با تو می کردن چی میگفت ! دوستاشم خیلی حسودن .چند بارم به خاطر من دعوا کرده بیچاره.دلم براش پر میکشه ولییی اهل دوست پسر و… نیستم اصلا واسه همینه که دنبالمه.ممنون
پاسخ
نوشتن پاسخ