[تلفن میزنگد]

مادر : پویا جاااااااااااااان… بیا دوست دخترته…

[پویا گوشی را میگیرد و مشغول داد و ستد دل و قلوه میشود]

دوست مادر [با تعجب شدید  :-O ]: دوست دخترش؟ شما چیزی بهش نمیگین؟

مادر : نه… از وقتی کانون ثبت نامش کردیم خیلی تو این مسائل پیشرفت کرده…

دوست مادر [در حالی که مثل پسر خاله گردنش را به جلو دراز کرده] : تاثیری هم داره؟

مادر : معاشر تر شده!

دوست مادر : دوست پسر هم برنامه ریزی میکنن؟

مادر : آره…

دوست مادر : شمارش چند بود؟

کانون فرهنگی آمیزش!

از هم اکنون برای آینده برنامه ریزی کنید!

پ ن : از این به بعد در نظر دارم سری پست های کانون فرهنگی  رو در رشته های مختلف بنویسم.

مطلب را به مهندس بفرستيد مطلب را به بالاترين بفرستيد مطلب را به آئیریانا بفرستيد مطلب را به دنباله بفرستید