انتقاد رو دوست دارم…
۲۸ شهریور ۱۳۸۷
این اولین پستمه که برای دل خودم مینویسم… حرفایی که ریخت تو دلم و بهش نگفتم… اما با اصرار اومد که باهام حرف بزنه! حرفاشو زد و گفت خدانگهدار…
این شد گفتگو ی ما… در آخر هم گفت با زبون خوش برو!!
رفتم و نمیدونم دوباره برگردم یا نه…
دستش درد نکنه… خوب جوابمو داد.
وقتی رفتم دنبالش تا ببینم مشکل چیه با کمال تعجب دیدم ignore شدم! یه لحظه تمام دنیا رو سرم خراب شد.
اگر از کاربران اون سایت نباشید امکان نداره معنی حرف منو بفهمید… اما دوستانم میدونن که چقدر و تاکید میکنم ، چقدر سخته از این جامعه ی مجازی دل کندن… کافیه معتادش بشی تا روزی بیشتر از ۱۲ ساعت از پای اینترنت و فقط این سایت تکون نخوری…
به همین خاطر آخرین بار دوباره برگشتم و سریعا تمام نوشته ها و خاطراتم رو ورق زدم… با تمام اندوه خداحافظی کردم و رفتم.
هر چی که هست… فرق هایی با هم داشتیم… اون راحت میتونه ظاهر سازی کنه… اما من نه… شاید راس میگفت که من بچم! من تمام احساساتم رو داد میزنم… اما اون با تمام ناراحتی ها و غم ها ، خودش رو خوشحال نشون میده… گاهی فکر میکنم چقدر میتونه خودشو کنترل کنه که جایی یه جور باشه و جای دیگه بر خلاف اون کاملا جور دیگه…
جایی پشت سرم هر چی دوست داشته نوشته و اون پشت پیغام داده:
“من فقط پاکت کردم ! برای اینکه هر دومون راحت باشیم و همیدگرو عذاب ندیم ! برات از صمیم قلب آروزی موفقیت و خوشی دارم و با همه وجود عذر میخوام و امیدوارم بتونی منو ببخشی ! موفق باشی بای”
پ.ن : جالبه که ادعا میکنیم که از آدمای مدعی که فکر میکنن همه چیز رو می دونن دلمون به درد میاد ، اما خودمون ادعای گفتگو گری میکنیم و به دوستمون میگیم رابطه ها ارزش گفتگو رو داره! و وقتی حرفمون رو زدیم به حرفش گوش نمیدیم! و از اینکه به دروغ ادعا کردیم دلمون به درد نمیاد!
پ.ن : تمام خاطرات چند ماه اخیر رو به خاطر تو از دست دادم… نمیخواستم در این مورد ببخشمت… اما بخشش از بزرگان است و من بر خلاف تو بچه نیستم!
ته نوشت : همیشه از پی نوشت ها بیشتر از خود مطالب خوشم اومده. فکر میکنم کم کم برم سراغ مینیمال نویسی…
۲ پاسخ برای " این پست تنها پستیه که دوست دارم هیچ کس نخونه!! "
خودت و ذهنت رو زیاد درگیر نکن ، خاصیت آدم همینه در ضمن منتظر مینیمالهات هستم رفیق
پاسخ
امین Reply:
شهریور ۲۹م, ۱۳۸۷ at ۶:۲۲ ق.ظ
پاسخ
نوشتن پاسخ