انتقاد رو دوست دارم…
۸ اسفند ۱۳۸۶
سلام…
خوبین؟؟ خدا رو شکر… ما هم خوبیم…
امروز میخوام یه چیزی بهتون بگم که این جیگرتون حال بیاد!!!
میگی چی؟؟؟ خوب نگو چی!!! الان خودم میگم!!!
میخوام یه داستان کوتاه تعریف کنم که خیلی دوستش دارم… اون رو نمادی برای خیلی چیزا میدونم….
اندکی به او نزدیک شدم . لب هایش با لبخند پر شوری از هم گشوده شد اما به آهستگی گفت “ممکن است اجازه بدهید من عبور کنم؟” بی اختیار یک قدم به او نزدیک تر شدم و در این حال میس هالیس را دیدم که تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود.
زنی حدود ۴۰ ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود . اندکی چاق بود مچ پای نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرار گرفته ام از طرفی شوق تمنایی عجیب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا می خواند و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنی واقعی کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت می کرد. او آنجا ایستاده بود و با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام وموقر به نظر می رسید و چشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید. دیگر به خود تردید راه ندادم. کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد. از همان لحظه دانستم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود. اما چیزی بدست آورده بودم که حتی ارزشش از عشق بیشتر بود. دوستی گرانبها که می توانستم همیشه به او افتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم . با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم . من “جان بلا نکارد” هستم وشما هم باید دوشیزه “می نل” باشید . از ملاقات با شما بسیار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟ چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به آرامی گفت” فرزندم من اصلا متوجه نمی شوم! ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست . او گفت که : ” این فقط یک امتحان است!!! “
تحسین هوش و ذکاوت میس می نل زیاد سخت نیست ! طبیعت حقیقی یک قلب تنها زمانی مشخص می شود که به چیزی به ظاهر بدون جذابیت پاسخ بدهد.
شاد باشید و همیشه موفق….
پینوشت : امروز شکلک استفاده نکردم تا مطلبم حالت جدی به خودش بگیره… 
۱۸ پاسخ برای " داستان عشق!!!! "
in dastane qashango engar qablan ye ja shenidam
shoma nemidoni koja???
aha yadam omad to webloge qablit boood
ama khob bezar baqiye ham feyz bebaran
پاسخ
سلام



داستان خیلی خیلی قشنگی بود.تا حالا نشنیده بودم.دستتون درد نکنه
……….
آقا امین اگه میشه به آرش بگین یکم بزرگتر بنویسه
آخه یهو دیدی به خاطر وبلاگ خوندن شماچشامون ضعیف شد
به شما گفتم. چون فکر کنم آرش نظرهارو نمی خونه
پاسخ
سلام الناز خانوم نه شما مطمئن باشین همه نظرات رو من میخونم و سعی میکنم اونهایی که راجع به منه اعمالشون کنم
خیلی ممنون از توجهتون حتما سعی میکنم نظرتون رو اعمال کنم
پاسخ
dastane jalebie,khosham oomad.darzemn elnaz khanom mikham begam kheyli bimarefati kojai to?
پاسخ
sharmande bejoone ammam kheyli namoratab type mikonam be bozorgvarie khodetoon bebakhshid alan alamate soal jash onja nabood ke gozashtam
پاسخ
سلام آقا آرش. ممنون که به نظرم توجه کردی وجواب دادی
وقتی تو کلاستون بودم،بیشتر بهت زنگ میزدم الان میایم رو چت ، پس نگ بی معرفتم باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
……….
لینا توهو راست میگی
ان شاالله تو دانشگاه دوباره باهم باشیم


پاسخ
مثل اینکه من ثواب کردم با این پست دادنم!!! دو تا دوست همدیگه رو یافتن!!!

پاسخ
agha amin in doose man az oon bimarefatas midooni?mikham begam ke bedooni
)rasti khosoosiate in khanome ke goftin moohash khakestari boode fek konam beja 50 neveshtin 40 akhe adame 40 sale ke moohash khakestari nis,khosoosiate adame pir behesh dadin.vali darkol vaghean dastane ghashangi bood alan dashtam be shahla ham migoftam!!!!!
پاسخ
سلام.




منم امشب توسط شهلا(دختر داییم) با وبلاگتون آشنا شدم.تقریباً همه مطالبتون رو خوندم.خیلی جالبه.موفق باشین.
ان شا الله هر وقت اومدم نت حتماً بهتون سر میزنم.
پاسخ
خواهش میکنک الناز خانوم شما لطف دارین که سری به این وبلاگ میزنین
ضمنا سمیرا خانوم خوش اومدین
پاسخ
سمیرا جان خوشحالمون میکنین….
پاسخ
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم، چون مزرعه تشنه به باران برسیم، یا من برسم به یار یا یار به من، یا هر دو بمیریمو به پایان برسیم

پاسخ
خواهش میکنم آرش جون
.
تو وبلاگ منم برین خیلی خوبه درمورده هرچی خواستین.

پیشنهاد میکنم از دست ندین
خصوصا لینا به شما میگم دوست عزیزم
پاسخ
elnaz mage toham weblog dari?????????????????????
پاسخ
دستت درد نکنه بابا الناز خانوم
سره کاریم دیگه؟؟؟؟
عجب وبلاگی بود خداییش کف کردم انشا الله از اینم موفقتر بشین
پاسخ
ممنون آرش که حداقل به نظرهام توجه می کنی

می خواستم سرکار لینا بزارم ولی اون خنگ نگرفته منظورم
پاسخ
عجب چیز خوفی بود…من اولین باره تو این وبلاگ میام اونم لینکشو یکی واسم آف گذاشته بود…دست نویسنده ش درد نکنه ایول =D>
پاسخ
امین Reply:
مهر ۱۸م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۰۶ ب.ظ
ممنون
پاسخ
نوشتن پاسخ