انتقاد رو دوست دارم…
۵ اسفند ۱۳۸۶
منت خدای را عزو جل ، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت….
سلام… 

حالتون خوبه؟؟؟ خدا روشکر… ما هم خوبیم… خانواده هم خوبن…. اونا رو ولش… شما خودت چطوری؟؟
عرض کنم خدمتتون که امروز میخوام اولین پستم در این وبلاگ رو بنویسم و سعی خواهم کرد علیرغم احساسم ، این یه دونه رو کمی جدی بنویسم که انشالله از این به بعد بهتر تر هاشو ازم شاهد باشین!!
راستشو بخواین علاقه ندارم که چرت و پرت زیاد بنویسم… به همین خاطر بخش چرت و پرت رو مخصوص آرش درست کردم! 
من تو وبلاگ قبلیم معمولا خاطرات روزانه م رومینوشتم ( البته ماهی یه بار
) نمیدونم جریان چی بود که این عاشقا و بچه های خودی ، یکم نوشته هام رودوست داشتن… 
خلاصه که اونجا رو بیخی شدیم تا بیشتر از این سر مردم رو درد نیاریم…
بدون هیچ مقدمه اومدیم اینجا بساطمون رو پهن کردیم که اگه خدا بخواد چند تا رفیق دور خورمون جمع کنیم و روزگار رو بر وفق مراد بگذرونیم!!!
طول کنم خدمتتون ( پاراگراف قبلی عرض کردم … گفتم اینجاهم طول کنم که انشالله در پاراگراف های بعدی نوبت محیط و مساحت هم برسه!!!
)
خلاصه من نمیتونم معمولا جدی باشم… به همین خاطر مثلا این پست اول رو به احترام بچه ها و شما حدودا ۱% جدی شدم تا در پست های بعدی با هزار تا مطلب و خاطره بیام سراغتون…
من دوست دارم بیشتر خاطره بنویسم… البته معمولا با بخش های احساسی و عاشقانه ی مغزتون هم بعضی وقتا ور میرم!!! حالا چه با معرفی آهنگ های خوب خوب… چه با چند تا مطلب طنز… اما روی هم رفته معمولا مطالبی رو که خودم دلم میخواد مینویسم…
خیلی سرتون رو درد نیارم… انشالله با بچه ها سعی خواهیم کرد که هر روز بنویسیم و هر روز با شما باشیم….
البته اگه از وبلاگ خوشتون نیومد ، از اون دکمه ی بالا کمک بگیرین!!! 
لطفتون زیاد… بد بختی هاتون کم.
آخیش… جدی بودن هم خیلی سخته هااااااااا
من یه دوست دارم که عاشق خودشه…
اسم ش علیرضا ست…
پسر خوبیه … نمیدونم چرا دوست داره کارای گنده تر از سنش انجام بده!!!؟؟؟ 
آقا نمیدونید… یه روز سرور راه میندازه و هاست و دومین پخش میکنه!!! یه روز سایت راه میندازه… یه روز برای تشویق وبلاگ نویسا هاست و دومین مجانی بهشون میده!! فردا روز میگه کاسه کوزمو جمع کردم و کار نمیکنم… یه روز کارمند هواپیمایی میشه… یه روز میگه دانشجو ام!!!
مثلا یهو دیدی نصف شب خواب نداره!!! پا میشه میاد وبلاگش رو آپ میکنه!!!!
خلاصه که اونقدر عجیب و غریب هست که کمی از انسانهای یک چشم نداره!!!
آقا خلاصه که این آقا کوچولو با اینکه فقط ۱۸ سال داره اما هر کاری ازش بر میاد!!!
اندر احوالات ایشون باید بگم ورودی جدید (
) به شمار میاد و در دانشگاه ملی
مشهد تحصیل میکنه!!! وای بمیرم برای این ورودی ۸۶ ها که خودشون رو به هر آب و آتیشی زدن تا این ترم ۱ تموم بشه و به همه با افتخار بگن ما هم ترم دومی هستیم!!
اینکه امروز مطلبم رو به علیرضا اختصاص دادم به خاطر خصوصیت خاصی بود که بارز تر از تمام خصوصیات بزرگمنشانشه!!!! (
) میگین چی؟؟؟
خصوصیات عکس انداختن از خود در هر شرایط روحی و روانی و اقتصادی!!! (
)
این خوشتیپ پسر علاقه شدیدی داره که هر روز حداقل ۱۰ بار عکس آواتارش رو عوض کنه!!!
یه روز یه بچه بغل میکنه و تا زور داره بیچاره رو میچلونه
و در این حال که بچه ی بیچاره در حال تلاش برای رهایی ه این علیرضا فیلم مستند میگیره!!!
یه روز تو حیاط دانشگاه با لباس بلوچی عکس میگیره و میزاره تو وبلاگش!!

فردا روز پشت میز نمیدونم کدوم مدیری لم میده و زیر عکس مینویسه محل کار!!!
( حالا اونم چه محل کاری!! فکر کنم اتاق رئیس جمهوره!!!)
یه روز وسط پذیرایی یه هتل عکس میندازه و زیرش مینویسه حال خونمون!! 
یه روز با کت و شلوار !!
فردا روز باز زیر پیراهن عکس میزاره!!!
یه روز حیاط دانشگاه رو سوژ میکنه!!

یه روز وقتی تو دانشگاه داره ورجه وورجه میکنه عکاسی میکنه!!! 
خلاصه هر ادایی که میتونه ، در میاره و زودی یه عکس میندازه!!
آقا یعنی این پسر روی هر چی آفتاب پرسته سفید کرده!!! از بس که هر روز رنگ عوض میکنه!!! 
ولی همشون یه طرف ، این آخری یه طرف!!! آقا توی مسجد رفته بالای منبر داره موعضه میکنه!!!

یعنی توی زندگی مون فقط آخوند ۱۸ ساله ی سه تیغ کرده ندیده بودیم که اونم به حمد الله حاصل شد!!!

زود تر برید توی وبلاگش ببینید چه خبره!!!
آقا امروز سرتون رو بد جور درد آوردم انشالله خودتون ببخشید.

به خدا می سپارمتون.
۳۱ پاسخ برای " علیرضا چگونه موجودیست ؟؟؟ "
سلام
اولین بار هست که میام اینجا.
مطالب خوبی بود.
راستی امین آقا شما که داری ذکر خیر دوستتو(علیرضا) میکنی اجازه گرفتی ازش؟
پاسخ
سلام دخترعمو.
امیدوارم در کناردوستات بتونی مطالب زیبایی تو وبلاگتون بذارین.
وهربار بهتروبهتر بنویسین و ادامه بدین
…………….
موفق باشین
بای
پاسخ
سلام

خیلی باحال بود
پاسخ
دارم برات… بیوگرافی ما رو گذاشتی کف دست ملت ، دیگه اسم بانو رو هم می گفتی

پاسخ
خدا شفات بده…
آخه من خواب ندارم میام وبلاگ رو نصف شبی آپدیت می کنم ، تو اون موقع شب توی اینترنت چیکار می کنی؟

آفرین که اولین ژستت رو به من اختصاص دادی 


دلم براش تنگیده !





کجای کاری؟!
براچی فحش میدی؟ دکتر شریعتی رو میشناسی؟ من ممدشون هستم 


عارضم که الان هم کارمند همه کارایی که گفتی رو دارم انجام میدم
دارم میرم تو نوزده سالگی ، همه کار از دستمون بر میاد ، اما …
بخدا عقده ای شدم ، من فقط برم ترم دوم ، ببین ملت رو چطوری مسخره می کنم…
شما از هوادارن من هستی؟
عکس انداختن جز کارای روزمره من هست ، فقط یه دوربین دیجیتال درست حسابی کم دارم که اونم تو قول دادی برای تولدم می خری ، راستی مارکش خوب باشه
آواتر عوض می کنم تا یاهو مسنجرم تنوع زیادی داشته باشه…
اون بچه رو انقدر چلوندم که از اون شب تا حالا ندیدمش
صلوات صلوات…
نه ، اتاق عمویه…
والا پذیرایی خودمون بود ، هتل کیلو چنده؟
کت و شلوار جریان جدایی داره ، ان شا الله دفعه بعدی برای عروسیت بپوشم!
زیر پیراهنی رو یکی از بچه ها ازم گرفت ! من تقصیری نداشتم !
آخه تو حیاط دانشگاه دختر نداریم
عکس میگیرم تا روزی که مردم ، همین عکس ها رو ببینید و یادمون بیفتید…
آفتاب پرست باید جلوی من تعظیم کنه
منبر رفتن مسجد بحث خودش رو داره ! شاید باور نکی ! ولی داشتم به بچه ها آموزش عکاسی یاد میدادم ، اونم روی نبر مسجد…
آخوند باباته
گاهی اوقات هم شیش تیغ می کنم ، بابام با ریش گذاشتن مخالفه
من که میگرن گرفتم ! سرم رو به درد آوردی؟!
پاسخ
اقا من میگم یه سازمان تشکیل بدیم برای کشتن این علیرضا راحت شیم حالا به من گیر داده خدا کمک کمک کمک من و از این موجد دوست داشتنی رها کن رها کن
پاسخ
قابل توجه عسل خانم :
تهدید کرده هر چی ازم میدونه و نمیدونه رو اینجا بنویسه و من رو ترور شخصیتی کنه 

ایشون اجازه نگرفتن که بماند …
پاسخ
به علیرضا :
اولا من اجازه گرفتن برام معنی نداره!!! اونم از تو!!!
خوب منم اون موقع شب داشتم وبلاگ آپ میکردم!!!
شوخی کردم باهات… فکر میکنم خودت بهتر میدونی که چقدر میخوامت…
به امیر رضا :
باید یه اقداماتی بکنیم…
پاسخ
خوب … هستی ، نمیفهمی ! چیکارت کنم؟ آداب معاشرت سرت نمیشه !





در مورد وبلاگ آپدیت کردن همدردیم
مرتیکه مگه خودت پدر و برادر نداری؟ من رو می خوای یعنی چی؟
امیر رضا ، تو با منی یا با این ارازل اوباش و منافقین؟ خدایا تمام دوستان ما را هدایت فرما…
همگیشون قصد جونمون رو کردن
پاسخ
از بس این علیرضا اصرار کرد من اومدم نظر دادم فقط اصرار
بدخا مدخا ها بهتره بزنن به چاک چون هر چی دشمن داشتم بکسم کشتن 
چون که این پست ارزش نظر دادن نداره
علیرضا هم حق داره که شاکی باشه ، آخه اشکه این بچه رو در آوردید دیگه
امین جوجو این چرت و پرت ها چیه نوشتی الحق که قرارگرفتن این پست در چرت و پرت ها به جا بوده
خلاصه می خواستم بگم که تا وقتی ما دوستان علیرضا زنده ایم
ضمنا مطلب علی سنتوری در سایت قرار گرفت نظر یادتون نره
پاسخ
سلام.


شماها جدی جدی دعواتون شده؟؟یا شوخی میکنین؟؟
….
اگه جدی باشه. به نظر من علیرضا نباید اینهمه ناراحت باشی
امین که مسخرت نکرده. از باحالیت حرف زده
پاسخ
به مزاری آنلاین :
علیرضا اصرار کرد… من که نکردم!!!

خوب نمی اومدی!!!
علی رضا هم غلط بکنه که شاکی باشه!! مگه دست خودشه؟؟؟ من اونقدر دوستش دارم که اولین پست خودم رو به اون اختصاص دادم… حالا اگر واقعا ناراحت میشد به خودم میگفت…
ولی نه تنها ناراحت نشده بلکه بد جور هم خوشش اومده!!!
راستی … تو خودت که معروفی به بدخواهی علیرضا!! حالا چی شده که اومدی طرفداری میکنی؟؟؟
شما همیشه اینقدر جو متشنج میکنی؟؟؟
به الناز :
باور کردین؟؟
الناز خانوم… نترسین اینا دارن شوخی میکنن…. من میدونم از چه کسی و کجا پست بزارم که به کسی بر نخوره… علیرضا هم خیلی ظرفیتش بالاتر از ایناست…
خودمم خیلی دوستش دارم…
( علیرضا پر رو نشی ها..)
از همون اول هم گفتم که امکان نداره جو وبلاگ ما متشنج باشه… چون حرفای خوب خوب میزنیم و جوابای خوب خوب میگیریم…
این حرقا هم محض شوخیه….
موفق باشید

پاسخ
اووووووووووووووووووووووف…چه خبره؟؟؟ صبح این بچه (علیرضا) یه چیزایی گفته بودا.ولی تا خودم نبینم که باور نمیشه کرد…
ولی بچه بامعرفتیه ها.(اینو در گوشی بود آقا امین)
پاسخ
مزاری آنلاین : ( آقا رسول )


رسول جان دمت جیزززززززززززززز ، خیلی آقایی ! جلوی این مزدوران باید ایستاد ! رای ما عادل مزاری…
النار :
والا ما ناراحت نیستیم ! کمی خوشحالیم که این امین به واسطه وجود ما داره خط و قلمش خوب میشه
انقدر ها ظرفیت داریم که بین شوخی و جدی رو تشخیص بدیم !
نامردالدوله آقای امین :
می خوامت بیشتر از بانو
پاسخ
آهای ملتتتتتتتتتتتت آگاه باشید و بدانید که امین کامنت های من رو سانسور می کنه !
)
نمیزاره واقعیت ها رو بگم…!
امین : ( حالا جو درست شد یا نه؟
پاسخ
خیلی نا مردی…
آقا من کی سانسور کردم؟؟؟
حالا که اینطور شد نزار بگم که دیدنت که داری با بی ام و یه چیزایی بالا پایین میکنی!!
یا جدیدا به مردم پول میدی که برین از من تو وبلاگ امین دفاع کنین…

پاسخ
به امین :
به شدت تکذیبشون می کنم ! 
خودتی ! نامرد الدوله !
همش سانسور می کنی ! جو درست نکن آقا ! خدا رو خوش نمیاد اینجا به میدون جنگ تبدیل بشه…
نه آقا ! اینها شایعه هست
پاسخ
سلام
پاسخ
injaro bebin che khabare!!!

پاسخ
سلام اقای علیرضا منو میشناسن
بنظر منم خیلی پسر خوبیه
پاسخ
ras migina alireza pesare khoob o bahalie
پاسخ
چشاتون خوب میبینه
پاسخ
salam ali reza jon .
???
mer30 az inke sozhe shodi va inja ro por rafto amad kardi
vaqean ke hamishe khiret shamele hale ma bode aziz
rasti yadete addeto rad kardam
پاسخ
خانم شهلا خانم

من تو رو می کشم ! تو بودی که ادد من رو رد کردی؟ باشه دارم برات…
پاسخ
ali jon ta to bashi bi ejaze khanoma ro add nakoni
پاسخ
پاسخ
chand roozie too in fekr hastam ke chi mishe age akhonde 18 sale dashte bashim badjoori fekramo mashghool karde
oonam age agha alireza bashe che shavaaaaad,che mosibati mishe,panah bar zate pake .
پاسخ
age in shahlahe pesara ro adab kon az dase ma ke kari sakhte nis adabeshoon ke nemikonim hich loosam bareshoon miarim.
پاسخ
benazare shoma chera eli hamishe nishesh baze???
پاسخ
شما دختر ها اعلام جنگ می کنید؟
پاسخ
عارضم که وارد نوزده سالگی شدیم
امین : خوشحالم که خوشحالی….
پاسخ
نوشتن پاسخ