امين

انتقاد رو دوست دارم…

سلام دوباره

بیشتر از ۱۳ ماه هست که پستی در وبلاگم ننوشتم… دلیلش مهم نیست… اما دوباره برگشتم… دوباره شروع خواهم کرد به نوشتن… خدا قبول کنه :دی

مطلب را به مهندس بفرستيد مطلب را به بالاترين بفرستيد مطلب را به آئیریانا بفرستيد مطلب را به دنباله بفرستید

Bu Akşam Ölürüm

نمیخوام چیزی بنویسم… فقط گوش کنید و لذت ببرید از هنر…. این از اوناست که بغض گلوی آدم رو می ترکونه

embedded by Embedded Video

YouTube Direkt

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

امشب می میرم Bu akşam ölürüm

مورات کِکیل لی   murat kekilli

شعر: عثمان دمرن  osman demren

موسیقی: مورات کِکیل لی   murat kekilli

تنظیم: آحمت کُچ    Ahmet Koç


Bu akşam ölürüm … beni kimse tutamaz

امشب می میرم … کسی نمی تواند مرا بگیرد (کسی نمی تواند مانع شود)

Sen beni tutamazsın… yıldızlar tutamaz

تو نمی توانی مرا بگیری … ستاره ها نمی توانند مرا بگیرند

Bir uçurum gibi düşerim gözlerinden

همچون پرتگاه از چشمانت می افتم  ( چشمانت پرتگاهی می شود که از آن سقوط می کن)

Gözlerin beni tutamaz

چشمانت نمی توانند مرا بگیرند

Düşlerinde büyürüm büyürüm… kabusun olur ölürüm

در رویاهایت بزرگ می شوم …. کابوست شده و می میرم

Bir şiir yazarım… bir türkü söylerim

یک شعر می نویسم …. یک ترانه می خوانم

Bir sen olurum… bir ben ölürüm

یک بار تو می شوم …. یک بار من می میرم

Bu akşam ölürüm… sırf senin için

امشب می میرم …صرفا به خاطر تو

Beni ölüm bile anlamaz

حتی مرگ هم مرا درک نخواد کرد

Bu akşam ölürüm beni kimse tutamaz

امشب می میرم … کسی نمی تواند مرا بگیرد (کسی نمی تواند مانع شود)

Sen bile tutamazsın yıldızlar tutamaz

تو نمی توانی مرا بگیری … ستاره ها نمی توانند مرا بگیرند

Bir uçurum gibi düşerim gözlerinden

همچون پرتگاه از چشمانت می افتم  ( چشمانت پرتگاهی می شود که از آن سقوط می کن)

Gözlerin beni tutamaz

چشمانت نمی توانند مرا بگیرند

Düşlerinde büyürüm büyürüm… kabusun olur ölürüm

در رویاهایت بزرگ می شوم …. کابوست شده و می میرم

Bu akşam ölürüm… sırf senin için ölürüm

امشب می میرم …صرفا به خاطر تو میمیرم

Beni ölüm bile anlamaz

حتی مرگ هم مرا درک نخواد کرد

بیوگرافی خواننده :

murat kekilli

در سال ۱۹۶۸ چشم به جهان گشود و دوره دبستان وراهنمائیش رو در شهر آدانا تمام کرد خوانواده اش در محله کوجاوزیر زندگی میکردند و چون وضع مالی خوبی نداشتند مورات در تعطیلات در قسمت جیحان آدانا توی یه مزرعه هندوانه کار میکرد به صورت رسمی در سال ۱۹۹۱ کار موسیقی رو شروع کرد و کلا پنج کاست بیرون داده ولی هیچ کدوم به اندازه آلبوم Bu Aksam Olurum  مورد توجه قرار نگرفت آهنگ بو آکشام الوروم روزها در همه جای ترکیه پخش میشد که به مورات کیکیلی تعلق داشت بعد از اینکه این آهنگ بیرون اومد خبری از مورات نشد همه میپرسیدن مورات الان کجاست و چیکار میکنه ؟
بعدا معلوم شد که او از زرق و برق استانبول فرار کرده و تو آدانا سکونت کرده بود موسیقی رو ول نکرده و به کار موسیقی تو آدانا ادامه میده و علاقه خودش رو به طرفداران زادگاهش با اینکار ابراز کرده.

منبع شعر : موسیقی ترکیه

منبع بیوگرافی : مای پرشین فروم

مطلب را به مهندس بفرستيد مطلب را به بالاترين بفرستيد مطلب را به آئیریانا بفرستيد مطلب را به دنباله بفرستید

به نام آزادی

سلام… حسی که امروز دارم حس غریبیست… مطلب نوشتنی زیاد داشتم اما هیچ حس نوشتن برایم باقی نبود! یعنی در این اوضاع که امیدی به آینده م ندارم ، حسی برای نوشتن هم ندارم!

به دعوت دوست عزیزم که همیشه شرمنده م میکنه (صادق عزیز)  عزمم رو جزم کردم که به خودم و دنیا بگم وقت رفتن در غار و نگاه از دور نیست! وقت تنهایی و ترک دنیا نیست….

اومدم بعد از مدت ها به خاطر دوستان خوبی که داشتیم بنویسم…. دوستانی که الان نداریمشون! چون در زندانند! در ندامتگاه ند! و تا ابراز ندامت نکنند همانجا ماندنی هستند! اینان باید از تفکرشان برگردند! اینان باید از هست و نیستشان برگردند! اینان باید به چیزی فکر کنند که ما میخواهیم! اینان در زندانند چون بر خلاف ما فکر میکنند! اینان در زندانند چون افراد مومن و متدینی هستند! اینان در زندانند چون برای احقاق حقوقشان تلاش کرده ند! اینان کسانی هستند که تمام عمرشان تلاش کرده ند که بخوانند و بدانند و علم اندوزی کنند! اما چه بسا که گمراهند و ریش ندارند! البته توحیدلو چادری بود! اما خب اگر ریش داشت شاید آزاد میشد! ابطحی هم ریش زیاد داشت! اما بر خلاف انتظارات ریشه هم داشت که بین ما همچین آدمی جا ندارد!….  وحید هم که نه چادری بود و نه ریش داشت! اما آزاد اندیش بود! برای سلامتی شان دعا میکنم…. و به تمام سردم داران آزادی! به تمام مدعیان حقوق بشر از نوع ایرانی! به تمام ریش داران بی ****  گوشزد میکنم که همانگونه که دانشگاه پادگان نیست ، اوین هم جای اندیشمندان  و دانشمندان نیست!

بیایید کمی بخشنده باشیم و دیگران را نیز ببینیم!

بیایید برای آ‍زادی دوستانمان تلاش کنیم….

بیایید حداقل برای سلامتیشان دعا کنیم!

بیایید آدم باشیم….

پ .ن : من چقدر مرتد بودم خودم خبر نداشتم 

مطلب را به مهندس بفرستيد مطلب را به بالاترين بفرستيد مطلب را به آئیریانا بفرستيد مطلب را به دنباله بفرستید

فليکر من

www.flickr.com

دوستان گوگلي من

 


Warning: Unknown: write failed: Disk quota exceeded (122) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct () in Unknown on line 0